زندگی نامه توضیحات معادن و اقتصاد وموفقیت در کسب و کار عرضه شده

سلام این وبلاگ فقط برای به اشتراک گذاشتن زندگی نامه اشخاص معروف توضیح راجب معادن و اقتصاد وموفقیت در کسب و کار عرضه شده

زندگی نامه توضیحات معادن و اقتصاد وموفقیت در کسب و کار عرضه شده

سلام این وبلاگ فقط برای به اشتراک گذاشتن زندگی نامه اشخاص معروف توضیح راجب معادن و اقتصاد وموفقیت در کسب و کار عرضه شده

سلام این وبلاگ فقط برای به اشتراک گذاشتن زندگی نامه اشخاص معروف توضیح راجب معادن و اقتصاد وموفقیت در کسب و کار عرضه شده تا شما عزیزان لذت ببرید

۰۲
شهریور


فلورانس اسکاول شین (به انگلیسی: Florence Scovel Shinn)‏ (۲۴ سپتامبر ۱۸۷۱ - ۱۷ اکتبر ۱۹۴۰) تصویرگرکتاب و هنرمند آمریکایی بود که از میانه عمرش به فرقه تفکرنو پیوست و کتبی در ترویج دیدگاههای این فرقه نوشت.او در یک خانواده‌ی کهن "فیلادلفیایی" به دنیا آمد و سالیان بسیار در مقام نقاش و متافیزیسین و سخنران، نامی پرآوازه داشت و با خدمت بزرگ شفا بخشیدن، هزاران تن از مردمان را در گشودن گره‌ها و از بین بردن دشواری‌های زندگی شان، یاری نمود. وی سالها در نیویورک، دانش الهی را تدریس می‌کرد. افراد بی‌شماری در کلاس هایش شرکت می‌کردند و از این راه، پیام معنویت را به بخش گسترده‌ای از مردم می‌رساند.


کتاب‌های اسکاول شین در آمریکا، وبرخی کشورهای اروپایی و ایران چاپ شده است.[۱] انتشارات کتابسرا از سال ۱۳۷۳ و همچنین نشر پیکان از سال ۱۳۸۱ به نشر این کتاب به زبان فارسی پرداخته‌اند.[۲]

  1. بازی زندگی و راه این بازی
  2. کلام تو عصای معجزه گر توست.
  3. در مخفی توفیق
  4. نفوذ کلام
  5. چهاراثرازاسکاول شین

امت فاکس(Emmet Fox)درباره فلورانس اسکاول شین می‌گوید: بزرگترین راز موفقیت او همیشه خودش بود همواره ساده، بی‌تکلف، صمیمی و شوخ‌طبع.[۳]



منابع:ویکی پدیا

  • ارش خلیلی
۰۲
شهریور

زندگی[ویرایش]

پروفسور حسین صادقی پنجم بهمن ۱۳۰۸ در خانواده ای ادب دوست در روستای چکنه بخش سرولایت شهرستان نیشابور به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در همان روستا و در مدرسه ای آغاز نمود که توسط پدر ایشان تاسیس یافته بود. او برای ادامه تحصیل یه شهرهای قوچان و مشهدرفت.[۲]

صادقی در سال ۱۳۲۹ در آزمون‌های مرسوم آن زمان جهت ورود به دانشگاه شرکت کرد، و موفق گردید در کنکور دانشکده‌های پزشکی، فیزیک و اعزام به خارج پذیرفته شود و پس از آن جهت ادامه تحصیل راهی سوئیس گردید، تا اینکه در سال ۱۳۲۶ دکترای پزشکی خود را از دانشگاه پزشکیلوزان دریافت داشت. سپس جهت اخذ تخصص عازم آمریکا گردید و توانست در سال ۱۳۴۲ بورد تخصصی جراحی عمومی و فوق تخصص جراحی قلب و ریه را از دانشگاه‌های معتبر ایالات متحده آمریکا دریافت دارد.

ایشان در طی دوران تحصیل و همچنین پس از آن از بهترین شاگردان و همکاران کریستیان بارنارد جراح مشهور قلب محسوب می گردید.

پروفسور صادقی پس از بازگشت به ایران مدتی در بیمارستان مسیحی مشهد به کار پرداخت و بعد از مدتی خدمت به هموطنان خویش، دوباره جهت مطالعات بیشتر عازم سوئیس گردید و به سمت ریاست بخش جراحی قلب و عروق دانشگاه لوزان منصوب شد. ایشان به مدت نزدیک سی سال ریاست بخش قلب و عروق و کرسی استادی این رشته را در دانشگاه لوزان برعهده داشت تا اینکه در سال ۱۳۷۵ بازنشسته گردید.

پروفسور صادقی در طی سالیان تدریس و تحقیق در دانشگاه لوزان، ابداعات جدیدی در امر جراحی قلب و عروق بوجود آورد. خود ایشان در این باره می گویند

در مدت قریب به سی سال، جراحی قلب و عروق را در دانشگاه توسعه دادم، به طوریکه تعداد عمل‌های جراحی قلب باز که در سال اول مسئولیتم فقط ۶۰ عمل بود به متجاوز از ۹۰۰ عمل در سال آخر اشتغالم رسید. در این مدت نوآوری هایی در تکنیک جراحی عروق قلبی، تعویض دریچه‌های قلب، جراحی نارسایی‌های مادرزادی قلب و جراحی عروق بوجود آوردم.

پیشرفت‌های زیادی هم در مراقبت‌های بعد از عمل انجام دادیم که سبب بهبود نتایج عمل‌های جراحی قلب و عروق گردید. نتایج خوب عمل‌ها هم با بهترین مراکز قلب دنیا رقابت می کرد. مثلاً در جراحی پیوند قلبی که تلفات بعد از عمل حتی در بهترین مراکز قلبی جهان بین ۸ تا ۱۰ درصد است در بخش ما فقط ۷/۳ درصد بود.

پروفسور صادقی در مدت اشتغال در حدود دو هزار نفر از هموطنان خویش را عمل جراحی قلب نموده است. همچنین به دلیل تبحر بسیار و نتایج درخشان، دو نفر از رؤسای جمهور کشور سوئیس را نیز عمل جراحی قلب نموده است.

سایر فعالیت‌ها[ویرایش]

پروفسور صادقی پس از بازنشستگی بیشتر به کارهای ادبی پرداخت، وی بواسطه آشنایی دیرین با ادبیات فارسی، تصمیم به ترجمه رباعیات عمر خیام به زبان‌های انگلیسی و فرانسه نموده که با تلاش ایشان اثری مشتمل بر ۱۱۰ رباعی منسوب به عمر خیام با خط غلامحسین امیرخانی و تابلوهای محمود فرشچیان به چاپ رسید.

جوایز[ویرایش]

  • برنده لوح تقدیر ابن‌سینا در سال ۱۳۸۵.[۳]

منبع:ویکی پدیا

  • ارش خلیلی
۲۰
تیر

[ویرایش]

پیمان فتاحی (۱۳۵۲) رهبر و بنیانگذار جمعیت ال یاسین است. طیف تعالیم او از حوزه معنوی تا تعالیم مرتبط با حوزه تفکر و علوم باطنی کشیده شده‌است. نام او در بعضی از منابع بعنوان متفکر و تئوریسین آمده‌است.[۲] پیمان فتاحی در بین پیروان خود با اسم ایلیا میم رام‌الله شناخته می‌شود.[۳]

پیمان فتاحی همواره منتقد خشونت به نام اسلام بوده و در طی سالهای سخنرانی خود دیدگاه‌هایش مبتنی بر اعتقاد به دین و اسلام غیرخشونت طلب را توصیف نموده‌است. او تا سال ۱۳۸۴ شمسی (۲۰۰۵ میلادی) اجازه فعالیت داشت اما پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد و تشکیل بخش مذهبی-دولتی معروف به دایره مذاهب در درون وزارت اطلاعات؛ با مأموریت «مقابله با ادیان و فرقه‌ها» فشارها و برخوردها نسبت به او آغاز شد.[۴][۵] به عنوان بخشی از این کمپین آنها به آزار و اذیت پیمان فتاحی رو آورده و او طی دو بار بازداشت در سالهای ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ متهم به ترویج «پلورالیسم دینی» شد.[۶]

در طی بازداشت اول، تزریق مواد مشکوک در زندان منجر به خونریزی‌های تکرار شونده از بینی و گوش او شد؛ مشکلاتی که همچنان تا امروز با وی همراه‌است.[۶]

دیدگاه‌ها و مواضع[ویرایش]

  • پیمان فتاحی انسان را به شعور و محصولات او می‌داند نه به اسم و عنوان و ادعا.[۷]
  • وی در بیان بینشهای خود ملاک تقوی و بزرگی انسان را فهم و شعور آدمی می‌داند نه اندازه عبادات ظاهری و التزام کورکورانه او به جزییات شریعت. در همین راستا اعتراف می‌کند که به جزییات شریعت آنچنان ملتزم نیست و معنویت منهای شریعت را غیرممکن نمی‌داند. او روح دین را عشق به خدا، و اصل را در ایمان و محبت و بخشندگی (و کلاً معنویات) می‌داند و بر همین اساس معتقد است هر کسی که موحد و خداپرست باشد (صرفنظر از اینکه به چه دین و آیینی در آمده) از امکان رستگار شدن برخوردار است.[۸]
  • فتاحی به جنبه رحمانی، آسان گیری و محبت محور در اسلام معتقد است و بر اسلامی تأکید دارد که حقانیت سایر ادیان را نیز می‌پذیرد. او موافق اسلام سیاسی نیست. می‌گوید اسلام امروز باید صلح طلب باشد در حالیکه رفتارهای طالبان و بنیادگرایان مسلمان تنها چهره اشداء علی الکفار اسلام را برای دنیا به نمایش گذاشته‌است.[۹] بنا بر یکی از نظریات قرآنی او دربارهٔ آیه «بسم الله الرحمن الرحیم»، مسلمانی که مهربان و بخشنده نیست مسلمانی واقعی را تجربه نکرده‌است.[۱۰][۱۱]
  • در مقوله خداشناسی، او بیشترین تأکید را بر تسلیم الهی، حضور الهی و آشکاری عشق به خدا دارد و همواره مخاطبان خود را به حقیقت گرایی (بجای موهوم گرایی)، خداخواهی (بجای خودخواهی)، باطن گرایی (بجای ظاهرگرایی)، و زنده پرستی (در برابر مرده پرستی) دعوت می‌کند.[۱۲]
  • او دربارهٔ نشانه‌های حقیقی حزب‌الله (و کسانی که خود را به این عنوان ملقب می‌کنند) معتقد است حزب‌الله به ریش نیست به ریشه‌است. کار حزب‌الله شفا بخشیدن به روح انسانها و پیوند امتِ متفرق خدا و صلح دادن است. او می‌گوید:

«حزب‌اللهی حقیقی آن نیست که صبح و شب مشغول خرج کردن خداوند است و کارش ریختن آبرو و بی اعتبار ساختن نام خداست. حزب‌اللهی واقعی، آن کسی نیست که خالی از دانایی و معرفت است. او شعاری نمی‌دهد که از شعور آن تهیست. فریادی نمی‌زند که از عمل اش خالی است. او خشک و شکننده نیست. نرم و انعطاف‌پذیر است. به آنچه می‌گوید عمل می‌کند. باطن اش زیباتر از ظاهرش است. او عضوِ حزبِ الله‌ای است که بخشنده و مهربان است. پس به نام خداوند بخشنده و مهربان، می‌بخشد و محبت می‌کند و در میان مردم بخشنده ترین‌ها و مهربان‌ترین هاست. کار حزب‌الله آشکاری حضور خداوند است آن چنان‌که همگان را مجذوب و شیفته خداوند سازد و نه آنکه مردم را از خدا و اسم خدا و سایه خدا فراری دهد.. حزب‌الله، خدابین است و خودبین نیست. خود را نمی‌پرستد و به بهانه پرستش خداوند به تأمین نفسانیات و تمایلات خود نمی‌پردازد. او خداپرست است نه خودپرست... »[۱۳]

  • او بعضی از احکام مذهبی مثل سنگسار، اعدام، ارث، حق سرپرستی و دیه زن را ناموافق با تمدن این عصر می‌داند. بنظر او زنها هم باید از حق طلاق برخوردار باشند و دربارهٔ سرپرستی فرزندان حق زنها را بیش از مردان می‌داند چرا که بار اصلی زحمات در نگهداری از فرزندان بر دوش آنان است.[۶]
  • از نظر پیمان فتاحی (ایلیا میم) همه چیز از شعور ساخته شده و تغییر آن نیز به تغییر شعور بستگی دارد. از نظر او همین اصل هم بر سرنوشت بشر حاکم است.[۱۴]

در بخشی از معرفی نامه مندرج در وبسایت رسمی وی آمده‌است: او از اینکه در میان دوستداران خود به یک بت مبدل شود دائماً گریخته‌است و بعضی اوقات صرفاً به دلیل شکستن این بت ساخته شده در اذهان برخی از دوستداران، به اعمال ظاهراً شکننده‌ای دست زده‌است و می‌گوید: «تسلیم فردیت یک انسان بودن، تصویر دیگری از خودپرستی و شیطان‌پرستی است، این شکلی از کفر وبت‌پرستی است... اگر بخواهید از من بت بسازید پیش از شما برای شکستن این بت دست بکار می‌شوم. اگر مرا مطلق بینگارید اطلاق شما را باطل می‌سازم... »[۶]

من یک انسان معمولی هستم نه معجزه گر هستم نه فوق بشر و نه کمتر از انسان. نه قدیس هستم و نه حتی آنطور که می‌گویند مذهبی و باتقوی. نه روحانی ام، نه زاهد، نه مرجع و نه مراد... در این زمان ادعاهای وحدانیت، نبوت و امامت از جانب هر کسی باطل است... می‌گویند دعای من مستجاب است اما هر کسی که به واقع دعا کند دعایش مستجاب می‌شود، این قول مکرر خداست. دعا به ایمان مستجاب می‌شود... می‌گویند من هر کاری را می‌توانم انجام دهم ولی من تنها کاری را انجام می‌دهم که مجاز به انجام آنم... گاهی چیزهایی می‌گویند که من نگفته و نمی‌گویم. می‌گویند من همه چیز را می‌دانم اما واقعیت آن است که من تنها از چیزهایی باخبرم که باید... من تسلیم و خدمتگزار خدا هستم و این را هویت اصلی خودم می‌دانم. این تمام نیت و سعی من است... .[۱۵]

از نگاه مخالفان[ویرایش]

Peyman Fattahi- Elia Ramollah.jpg

نام پیمان فتاحی (ایلیا م. رام‌الله) به صورت رسمی برای اولین بار در سال ۱۳۸۳ و در روزنامه کیهان[۱۶] و به عنوان یک شخص منحرف منتشر گردید. این نام حدود سه سال بعد و چند ماه قبل از دستگیری او توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران و از طریق روزنامه‌های رسالت[۱۷] و سپس کیهان[۱۸]مجدداً به صورت رسمی منتشر شد.

از نظر برخی، او مدعی پیامبری و نبوت است و او را در سنخ نبوتی از جنبشهای نو پدید دینی می‌دانند.[۱۷] برخی دیگر هم او را سرکرده فرقه‌ای فریبکار، مرتبط با شبکه‌های صهیونیزم بین‌الملل، نزدیکی با فراماسونری، هیپنوتیزور بسیار توانمند، جادوگر، دارای فساد شدید مالی، راسپوتین زمانه، مروج کابالائیسم و... می‌دانند.[۱۸]

وی در بهمن ماه سال ۱۳۸۶ از طریق سایت آریانیوز و صبح نیوز به حرکت در جهت فرادینی و خروج از قیودات مذهبی متهم می‌شود.

در آذر ماه ۱۳۸۷ سایت خبری رهاورد نور او را بر اساس لقبی که به آن شناخه شده (رام‌الله) به پلورالیزم متهم می‌کند و می‌نویسد: «حتی اسم او هم حکایت از پلورالیزم دارد» همچنین روزنامه جمهوری اسلامی با درج مطلبی تحت عنوان «خدایی که فرزند سیزدهم است» ایلیا را فردی مدعی الوهیت دانسته‌است.[۱۹]

برای رسیدگی به اتهامات متعدد مورد ادعای مخالفین ایلیا، شعبه ششم دادسرای کارکنان پرونده‌ای ویژه گشود و از طریق روزنامه کیهان از عموم کسانی که از او شکایتی دارند فراخوان عمومی گردید،[۲۰] اما به دلیل فقدان شاکی پرونده مذکور بدون نتیجه خاصی مختومه گردید.[۲۱]

در گزارشی دیگر، مخالفان او با اشاره به بخشی از زندگی نامه او، ریشه انحرافات مورد ادعای آنان در خصوص او را ناشی از شرایط دوران کودکی و مسائل خانوادگی او و البته استعداد و نبوغ ذاتی او می‌دانند: «وی به دلیل مشکلات عدیده خانوادگی، به ویژه جو روانی پر تلاطم و پر از درگیری خانواده، مجبور به ترک تحصیل و گوشه نشین و منزوی شد. وی از همان ابتدای جوانی به حرکات و اعمال راز آلود از جمله شعبده بازی و فنون تردستی علاقه‌مند بود و همچنین در گفتگوهای دو نفره یا چند نفره سعی می‌کرد سخنانی راز آلود و پیچیده به زبان بیاورد تا شنوندگان را دچار سر در گمی کند».[۲۲]

مخالفان ایلیا توانمندی و دانش او در حوزه‌های مخلف را رد نمی‌کنند اما بر خلاف هواداران او که آن را ناشی از برخورداری از شعور الهی می‌دانند، مخالفان آن را به مطالعات گسترده ایلیا در حوزه‌های مختلف مرتبط می‌دانند.

"وی بعدها به سمت مطالعه کتب و نوشتارهای مرتبط با علوم متافیزیک روز از جمله سایکو تکنولوژی‌ها، هاله بینی، رویابینی، ماها مدیتیشن، انرژی درمانی و دیگر علوم موسوم به علوم کیهانی رفت و با افراد معروف در این حوزه ملاقات کرد."[۶]

"وی با وجود نداشتن تحصیلات رسمی و کلاسیک، با مطالعات خود و بهره گیری از استعداد و توانمندی نسبی‌اش، خلاء شخصیتی خود را به خوبی پر کرد..."[۶]

همچنین در سلسله نشست‌های میز اندیشه که در دیماه ۱۳۸۸ (توسط سازمان تبلیغات اسلامی) برگزار شد، ضمن اذعان به پذیرش قدرتهای باطنی ایلیا، این توانایی‌ها به سحر و جادو نسبت داده می‌شود. سایت پژوهه در این باره گزارش می‌کند: «فتاحی (ایلیا) تواناییهای خاصی دارد. اما این تواناییها تلفیقی از «سحر و جادو» و «علوم غریبه» است... رهبر این گروه، پیمان فتاحی به خوبی توانسته‌است از این نیروها بهره برده و پیرامون خود پیروان نسبتاً زیادی سازماندهی نماید.»[۲۳]

روزنامه کیهان در مقاله‌ای[۲۴] تعلیمات ایلیا را جزو تعلیمات نفی کننده شریعت می‌شمارد و در همان متن با ذکر نقل قولی از ایلیا که می‌گوید: «هر دینی را که پذیرفتید، می‌بایست به احکام آن عمل کنید و نمی‌توانید به دلخواه خود چیزی بر آن بیفزایید یا از آن بکاهید».

ماهنامه مهر نو ضمن فرقه نامیدن مجموعه ال یاسین آن را «یکی از جنجالی‌ترین و در عین حال پرطرفدارترین فرقه‌هایی که در ایران ظهور کرده» می‌خواند در حالیکه هفته نامه پنجره در شماره ۵۷ خود، تعلیمات رام‌الله را «وابسته به شبه عرفانهای مسیحی، یهودی و بودایی» می‌نامد.[۲۵]

این در حالی است که شخص پیمان فتاحی در بیانیه‌های رسمی دفتر روابط او عمومی خود موضوع فرقه بودن جمعیت تحت راهبرد خود را صریحاً رد کرده‌است:

من نه قدیس‌ام و نه عارف و روحانی... قطب هیچ فرقه‌ای نیستم. نه فرقه‌ای را بنیاد گذاشته‌ام و نه با فرقه‌گرایی موافق‌ام... .[۲۶]

با اوج گرفتن تنش‌های سیاسی بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، طی مقاله‌ای در روزنامه جوان عنوان شد که ایلیا رام‌الله و شاگردان وی در حمایت از برخی از جریان‌های سیاسی اقداماتی انجام داده‌اند: "گروه ایلیا رام الله تمام بروشورهای خود را به کاندیدایی اختصاص می‌دهد و می‌گویند به سبز رأی دهید. اینجا سیاسی می‌شود و معتقدند، زمینه ظهور فرادینی اینجاست. تحلیل این است که بهائیت به مباحثی مثل معماری توجه زیادی دارند. ماسونها هم که معمار هستند. ما اینجا فرهنگستانی به نام فرهنگستان هنر داریم که در بخش معماری قوی عمل می‌کند و سمینار جهانی سازی معماری در ایران برگزار می‌کند. چرا فرهنگستان دنبال این قضیه‌است؟ احساس می‌شود که یک ردپا پشت این موضوعهاست... ". این در حالی است که در زمان انتخابات ایلیا در زندان به سر می‌برد و عده‌ای از شاگردان او هم در مرقد بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران روزها به اعتصاب غذا و تحصن دست زده بودند تا شاید حکومت یا رهبر جمهوری اسلامی صدای آنان را بشنود.[۲۷]

او خود به برخی اتهامات وارد بر خودش این گونه پاسخ گفته‌است: "سوال: بعضی گمان کرده‌اند که شما دیوانه یا جادوگر هستید. چرا باید اینطور فکر کنند؟ جواب: اگر من برای درمان بیماری، دارویی را مصرف کنم که شما عکس آن را برای همان بیماری مصرف می‌کنید، آن‌گاه طبیعی است که شما مرا و من شما را دیوانه بپندارم. زیرا می‌بینید که من دارم عکس کار شما را انجام می‌دهم، بر عکس شما می‌اندیشم و حرکت می‌کنم... اما آنان که مرا ساحر و جادوگر می‌خوانند، می‌خواهند وجدان خود را خلاص و آسوده کنند. از این طریق می‌خواهند به خود تلقین کنند که هنوز حقند. آنان تعالیم مرا می‌شنوند و تحت تاثیر قرار می‌گیرند، دیگران را هم تحت این تاثیر می‌بینند. تغییر و تحولات را مشاهده می‌کنند. بیدار شدن‌ها و گریان شدن‌ها را، بنابراین با نیروی الهی مواجه می‌شوند، با تعالیم مقدس حق. اما با خود می‌اندیشند که اگر این تعالیم را بپذیرند، کاخ عظیمی را که در خودبینی خویش ساخته‌اند فرو می‌ریزد و حقانیت کاذب و ظاهریشان فاش می‌شود. می‌بینند اگر تعالیم روح خدا را بپذیرند، منافعشان به خطر می‌افتد (و...) امّا از آنجا که نمی‌توانند حقانیت تعالیم روح خدا را، قدرت دگرگون کنندهٔ کلام حق، و تجلّیات نیروی الهی را انکار کنند، بر آن برچسب می‌زنند. جادوگر، دیوانه، بدعت‌گذار و منحرفش می‌خوانند تا از عذاب وجدان خود بکاهند و به شکلی ساخته‌ها و بافته‌های منی خود را حفظ نمایند. آن‌ها نیروی الهی را می‌بینند، اما جهت آن بر خلاف امیال خودخواهانه‌شان است پس به شخص تعلیم دهنده و به فردیت او حمله ور می‌شوند...".[۲۸]

علی رغم تلاشهای هواداران پیمان فتاحی برای پاسخگویی به ابهامات و اتهامات وارده در سالهای گذشته، تهاجمات از جانب مخالفان ایلیا بصورتهای مختلفی من‌جمله انتشار مقاله و ویژه نامه‌های رایگان،[۲۹] ساخت برنامه‌ها و میزگردهای رادیو- تلویویونی،[۳۰] و مجموعه‌های شبه - مستند[۳۱] همچنان در جریان بوده‌است.[۳۲]

در سال ۱۳۹۰ نیز مجموعه صد و چند قسمتی با عنوان آرماگدون (پروژه اشباح) به تهیه کنندگی دفتر پژوهشهای روزنامه کیهان ساخته و در شبکه خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد که قسمت بیست و پنجم آن اختصاص به ایلیا رام‌الله و پائولو کوئیلو داشت.[۳۳]

بر اساس لقب «رام‌الله» برخی نیز همچنان پیمان فتاحی و تعالیم او را با عنوان «فرقه رام‌الله» می‌خوانند و می‌گویند جریانی است منتسب به شیخ کبیر و آیین رام‌الله که تلفیقی از هندوئیسم و اسلام بوده‌است.[۳۴] این در حالی است که ایلیا رام‌الله (پیمان فتاحی) در این باره تصریح کرده که « «رام‌الله نام من نیست. رام‌الله یک مفهوم است، رام‌الله یعنی کسی که رام و تسلیم خداوند است» و هر گونه انتساب تعالیم خود با فرقه مذکور را رد کرده‌است.[۳۵] همین افراد نیز ایلیا میم و سایر جریانهای معنوی را در کنار شیطان‌پرستی قرار می‌دهند و آنها را عرفانهای وارداتی می‌دانند که قصد بردن جوانان ایرانی را دارند.[۳۶]

در واکنش به انتقادات نسبتاً زیاد پیرامون او، شامل فرقه سازی، ادعای نبوت، آوردن دین جدید، شخص پرستی و قطب گرایی، ارتباط با امام زمان (عج) و... از طرف جمعیت ال‌یاسین چند بیانیه بین سال‌های ۱۳۷۶ الی ۱۳۷۹ منتشر گردید که بیانگر موضع رسمی این جمعیت در قبال شایعات فوق بود.[۳۷]

سخنرانی‌ها[ویرایش]

اولین دوره سخنرانی‌های عمومی ایلیا میم در سن ۲۳ سالگی وی در تهران آغاز شد. بخشی از سخنرانی‌های متعدد فتاحی در طی سالهای فعالیتش با محتوای انتقادی نسبت به کسانی بوده‌است که به نام اسلام مرتکب خشونت می‌شوند. وی در این سخنرانی‌ها به توصیف بیشتر دیدگاه‌های غیرخشونت طلب خود دربارهٔ اسلام و مقوله دین پرداخته‌است.[۳۸]

در بهار سال ۱۳۸۴ و در حین یکی از جلسات سخنرانی ایلیا میم در استادیوم شهید شیرودی تهران، برای اولین بار تهاجم فیزیکی و آشکاری علیه وی انجام شد که طی آن مأموران لباس شخصی قصد دستگیری او را داشتند که این آخرین جلسه سخنرانی وی محسوب می‌شود.[۳۹] گزیده از برخی از سخنرانی‌های پیمان فتاحی در وبسایت رسمی معرفی وی منتشر شده‌است.[۴۰]

جمعیت ال یاسین (آل‌یاسین)[ویرایش]

پس از اولین دستگیری پیمان فتاحی[۴۱] در هفتم خرداد ماه سال ۱۳۸۶، مجموعه موسسات و نهادهای غیردولتی که بطور مستقیم یا غیرمستقیم تحت راهبرد وی بودند، برای حمایت از او شکل یکپارچه به خود گرفته و با نام جمعیت ال‌یاسین (آل یاسین) اعلام موجودیت کردند.

جمعیت ال یاسین، ائتلافی از افراد، تشکل‌های غیردولتی و نشریات است که با هدف ارتقاء آگاهی عمومی در مورد موضوعات کاربردی و «روش‌های تفکر» در ایران مشغول به فعالیت بوده و در برگیرنده طیف وسیعی از دانشگاهیان تا افراد معمولی می‌باشد. این گروه در ایران نزدیک به پانزده سال مشغول طیف وسیعی از فعالیت‌ها بوده‌است؛ از کنفرانس‌ها و سخنرانی‌ها توسط پیمان فتاحی تاانتشار مجلات و کتب از طریق شبکه گسترده دفاتر انتشاراتی و سازمان‌های غیردولتی در سراسر ایران. جمعیت ال یاسین ۲۰۰٫۰۰۰ نفر عضو دارد.[۴۲]

از آغاز برخوردهای افراط گرایان مذهبی با پیمان فتاحی اکثر نشریات و سازمانهای جمعیت ال یاسین با محدودیت فعالیت و تعطیلی مواجه شده و بعضی از گردانندگان آنها به اتهام تبلیغ علیه نظام دستگیر و زندانی شده‌اند.[۴۳]

دستگیری و زندان[ویرایش]

روند علنی برخورد با پیمان فتاحی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ در روزنامه رسالت و از طریق مقاله تیپولوژی ادیان جدید در ایران آغاز گردید سپس در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۸۵ و این بار از طریق روزنامه کیهانو در مقاله ای تحت عنوان آشنایی با یک فرقه فریبکار صورت گرفت. وی در ۷ خرداد ۱۳۸۶ توسط وزارت اطلاعات دستگیر شد.[۴۱]

پیمان فتاحی در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۸۶ با قید وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی[۴۴] و با عوارضی چون خونریزی از گوش و بینی و استفراغ خونی و ادرار خونی[۴۵] آزاد گردید.

مهمترین اتفاقات دوران پس از آزادی تا زمان دستگیری مجدد را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

  1. مرگ رامین فتاحی، برادر پیمان فتاحی. او که در جریان مسائل مرتبط با برادرش دستگیر شده بود، بعد از ۴۵ روز از دستگیری به علت نوعی بیماری کلیوی آزاد شد و پس از چند روز در بیرون زندان درگذشت.[۴۶]
  2. انتشار نشریه کژراهه، ضمیمه رایگان روزنامه جام جم، زمستان ۱۳۸۶. این نشریه به بررسی جریانات معناگرای انحرافی پرداخته بود. نام ایلیا رام‌الله در روی جلد این نشریه درج شده بود و مقاله‌ای نیز در این نشریه مرتبط با او چاپ شده بود.
  3. پخش برنامه زنده این شب‌ها در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، ماه رمضان سال ۱۳۸۷. این برنامه نیز دربارهٔ فرق انحرافی فعال در ایران می‌پرداخت. «هنر زندگی متعالی» تنها گروهی بود که مستقیماً از آن یاد شد.[۴۷]
  4. ارسال نامه از طرف پیمان فتاحی به رهبر جمهوری اسلامی ایران (سید علی خامنه‌ای)، که به گفته طرفداران رام‌الله به احضار او به وزارت اطلاعات و ضرب و شتم او و نهایتاً بستری شدن او منجر گردید.[۴۸]

در دوره موقت بین دو دستگیری، عوامل وزارت اطلاعات او را در حدود ۳۰ بار برای بازجویی آوردند و ضمن ایجاد محدودیتهای شدید برای فعالیتهایش، او را از مبادرت به هر نوع فعالیت اجتماعی وسخنرانی منع کرده و در خانه اش دوربین‌های نظارتی نصب کرده بودند.[۴۹]

دومین دستگیری[ویرایش]

پیمان فتاحی در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۸۷ مجدداً توسط وزارت اطلاعات دستگیر و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل گردید. همزمان با دستگیری او پنج تن از شاگردانش نیز دستگیر و به همان زندان منتقل شدند.[۵۰][۵۱]

پیمان فتاحی در طی دومین دستگیری اجازه ملاقات با وکیلش را نداشت. یکی از برادرانش (کیوان فتاحی) پس از ملاقاتی با او افشا کرد که وی وزن قابل توجهی از دست داده و سلامتی اش در وضعیت بحرانی قرار دارد.[۵۲]

همزمان با دستگیری مجدد او، نامه‌ای سرگشاده منسوب به «جمعی از آسیب دیدگان» خطاب به او منتشر شد.[۵۳][۵۴][۵۵] در این نامه یکی از هواداران سابق ایلیا او را متهم به انحرافات شدید و رفتارهای شیطانی کرده بود. در پاسخ، هواداران او نیز مقاله‌ای را منتشر کردند[۵۶] و با تحلیل متن نامه آن را به وزارت اطلاعات ایران و نه هوادار سابق نسبت دادند.

از سایر اتفاقات قابل توجه بعد از دستگیری مجدد ایلیا رام‌الله، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. بازداشت همسر پیمان فتاحی (شباب حسامی) در اسفند ماه ۱۳۸۷ (مارس ۲۰۰۹) برای مدت کوتاه، به اتهام توهین به نظام و اظهارات کفر آمیز.[۵۷]
  2. انتشار گزارش سازمان عفو بین‌الملل دربارهٔ محدودیت‌های اعمالی بر حرکت‌های معنوی و اقلیت‌های دینی در ایران. یک بخش از این گزارش به بررسی مسائل مرتبط با جمعیت آل‌یاسین پرداخته بود[۵۸]
  3. انتشار گزارش سال ۲۰۰۸ حقوق بشر وزارت خارجه آمریکا در خصوص ایران. در این گزارش نیز به وقایع مربوط به دستگیری او و همچنین ضرب و شتم او در یکی از احضارها اشاره شده بود[۵۹]
  4. اعتصاب غذای تعدادی از شاگردان پیمان فتاحی در مرقد آیت الله خمینی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸.[۶۰]

پیمان فتاحی در دوران دومین بازداشت پس از شش ماه تحمل حبس در زندان انفرادی، در تاریخ ۲۵ تیرماه سال ۱۳۸۸ مجدداً به قید وثیقه سنگین از زندان آزاد شد.

سومین دستگیری[ویرایش]

در تاریخ اول مرداد ۱۳۹۰ خبری مبنی بر سومین دستگیری پیمان فتاحی و جمعی از شاگردان او، در وبسایت رسمی معرفی وی منتشر شد.[۶۱]

روز بعد از انتشار این خبر، سخنگوی جمعیت ال یاسین در خارج از کشور[۶۲] به همراه تنی چند از اعضای مرکزی این جمعیت طی اطلاعیه دیگری صحت خبر را تأیید کردند اما با ذکر این نکته که مدت کوتاهی پس از آن همه بازداشت شدگان آزاد شده‌اند.[۶۳]

ساعتی پس از انتشار این اطلاعیه، سایت تابناک تازه خبر دستگیری پیمان فتاحی را منتشر کرد.[۶۴]

همین امر باعث شد که اطلاعیه انجمن متفکران و محققان یک بار دیگر در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ توسط بعضی از وبسایت‌ها منتشر و در آن تأکید شد که فتاحی و شاگردانش آزاد شده‌اند و سایت تابناک قصد تحریف خبر را داشته‌است.[۶۵]

چهارمین دستگیری[ویرایش]

پیمان فتاحی برای چهارمین بار در تاریخ سوم آبان ۱۳۹۱ شمسی به همراه دو تن از همراهانش به نامهای امیررضا الماسیان و مرتضی رسولیان که از اعضای انجمن متفکران و محققان معرفی شده‌اند در حالی دستگیر شد که قصد اجرای مراسم عید قربان را داشت.[۶۶][۶۷] متعاقب آن مشخص شد که وی به اتهام تبلیغ علیه نظام بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده‌است.[۶۸]
در خبرها آمده وی و همراهان دستگیر شده اش تا یک هفته پس از این بازداشت همچنان اجازه تماس تلفنی و یا ملاقات با بستگان خود را نداشته‌اند. فتاحی که بعنوان دگر اندیش دینی از او یاد شده پرونده مفتوحی حاوی اتهامات اقدام علیه امنیت ملی و نیز تبلیغ علیه نظام در دادگاه انقلاب دارد.[۶۹]

در ۹ آبان ۱۳۹۱ پیروان وی در خارج از ایران و با معرفی خود بعنوان شاخه برون مرزی حرکت ال یاسین در واکنش به دستگیری مجدد او بیانیه‌ای صادر کرده و طی آن به مسئولان حکومت جمهوری اسلامی نسبت به عواقب این دستگیری و ادامه فشارها بر پیمان فتاحی هشدار دادند.[۷۰]

خبر آزادی وی و همراهانشان پس از حدود دو هفته طی سیزدهمین اطلاعیه شورای سخنگویی ال یاسین منتشر شد. در این اطلاعیه پس از اشاره به حدود ۴۰۰ روز زندان انفرادی وی در (طی پنج دوره) به موارد ذیل بعنوان اتهامات موجود در پرونده اشاره گردید:

  1. اقدام علیه امنیت ملی از طریق راه‌اندازی جمعیت الاهیون (اِل یاسین)
  2. تبلیغ علیه نظام (جمهوری اسلامی) از طریق برگزاری جلسات مخفی سخنرانی
  3. تبلیغ پلورالیزم مذهبی و لیبرالیزم معنوی !! تبلیغ معنویت منهای شریعت و جدایی دین از سیاست!
  4. ترویج علوم انحرافی سبک‌های تفکر و علوم ذهنی جدید در جامعه
  5. تلاش برای تلفیق ادیان و ایجاد دین التقاطی پیوند ادیان و تمدن ها؛ تئوری دین جهانی
  6. انتشار کتب آموزشی و تفسیری تبدیل یافته سخنرانی‌ها در سطح کشور (بدون مجوز وزارت ارشاد اسلامی)[۷۱][۷۲]

پنجمین دستگیری[ویرایش]

در تاریخ ۱۸ مرداد سال ۹۴ پایگاه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (هرانا) خبری مبنی بر دستگیری مجدد پیمان فتاحی و دو تن از همرهان وی (مرتضی رسولیان و امیر رضا الماسیان) منتشر کرد. در این خبر به نقل از سخنگوی جمعیت ال یاسین در انگلستان آمده است «پیمان فتاحی صبح شنبه ۱۷ مرداد بصورت زنجیر شده و با دستبند و پا بند در محل ورودی دادگاه انقلاب استان البرز رویت شده است». وی «دستگیری این سه تن را همراه با یورش مسلحانه و تهدید مکرر ایشان به تیراندازی توصیف کرده است». به نقل از هرانا «سخنگوی جمعیت ال یاسین در انگلستان برخورد بازداشت کننده‌ها را خشن و همراه با حمله با اسلحه و رفتار خارج از عرف قانونی بازداشت کنندگان اعلام کرده است». در خبر دستگیری تصریح شده که بر اساس تأیید منابع هرانا این بازداشت نیز مانند دفعات پیشین توسط معاونت مذاهب وزارت اطلاعات انجام گرفته است.[۷۳]

مدت کوتاهی پس از انتشار خبر هرانا، سخنگوی جمعیت ال یاسین طی اطلاعیه‌ای خبر آزادی فتاحی و همراهان او را اعلام کرد. در اطلاعیه مذکور آمده است که دستگیرشدگان پس از مدت کوتاهی در بازداشتگاه موقت و طرح اتهامات تکراری و مشابه چهار دورهٔ دستگیری و انفرادی قبلی با رأی دادگاه انقلاب آزاد شدند. در این اطلاعیه به فیلمبرداری اجباری بازجویان از فتاحی و همراهان دستگیر شده وی (در طی ساعات بازداشت اولیه) اشاره شده است. بنابر بر اظهارات شاگردان بازداشت شده پیمان فتاحی، بیشتر اتهامات تفهیم شده شبیه موارد قبلی از جمله آموزش‌ها و سخنرانی‌های غیر آشکار، ترویج اسلام و معنویت لیبرالی، اقدام علیه امنیت ملی، توهین به مقدسات، تبلیغ علیه نظام و اشاعهٔ اندیشه‌های غیر اسلامی بوده است.[۷۴]

آثار[ویرایش]

کتاب «جریان هدایت الهی» مجموعه سخنرانیهای ایلیا میم در سن ۲۳ سالگی است که با تدوین یکی از شاگردان وی به نام پیما الهی چاپ شد.[۷۵] کتاب دیگری از وی با عنوان ۳۶۰ دکترین و تئوری فراگیر در سال ۲۰۱۰ میلادی در کتابخانه کنگره ملی آمریکا به ثبت رسمی رسیده‌است.[۷۶]

در سوابق فعالیتی پیمان فتاحی آمده‌است که متون تعلیمی او به حجمی بیش از ۴۰۰۰ صفحه می‌رسد که در قالب ۴۰ عنوان کتاب گردآوری شده‌است. این کتابها تحت توقیف وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده و اجازه انتشار ندارند.[۷۷]

بخش وسیعی از تعالیم ایلیا میم (پیمان فتاحی) در زمینه تفکر و مدیریت، ازدواج، تغذیه، مفاهیم باطنی کلام خدا، نظریات باطنی، کلام خلاق و قضاوت نیز در کتب تنظیم شده توسط شاگردان وی منتشر شده‌است.[۷۸][۷۹][۸۰][۸۱][۸۲][۸۳][۸۴]

منابع برای زندگینامه[ویرایش]

«آمین» عنوان کلی مجموعه‌ای هفت جلدی از کتبی است که بعنوان پیوستهای کتاب تعالیم حق[۸۵] معرفی شده و دربارهٔ زندگینامه پیمان فتاحی، دیدگاه‌ها و جمعیت تحت رهبری وی (جمعیت ال یاسین)، تهیه شده‌است. تا کنون چهار جلد از مجموعه آمین توسط مؤسسه علم موفقیت و در قالب نشریه داخلی این مؤسسه منتشر شده‌است.

بر اساس نوشته‌های روی جلد، نویسندگان این کتاب خود را جمعی از اعضاء گروه‌های حافظان ایلیا، منصورون (فرزندان ایلیا) و حامیان ایلیا «میم» معرفی کرده‌اند که با همکاری شماری از اعضاء تحریریه نشریات علم موفقیت، حرکت دهندگان، تفکر متعالی، اخبار کودکانه، هنرهای زیستن، علوم باطنی و هنر زندگی متعالی اقدام به تهیه این مجموعه نموده‌اند.

پیوست یکم کتاب تعالیم حق

در این مجموعه که بصورت نشریه داخلی مؤسسه علم موفقیت منتشر شده شابک به چشم نمی‌خورد و از این لحاظ جزو کتب ممنوعه و زیر زمینیمحسوب می‌شود.
«ایلیا؛ خدا با من است» عنوان جلد اول مجموعه آمین و حاوی بخشهایی از بیوگرافی و مستندات قسمتهایی آشکار نشده از زندگی خصوصی پیمان فتاحی (مشهور به ایلیا میم)، از جمله سیر تفکرات،[۸۶] وضعیت خانوادگی[۸۷] نحوه آشنایی و ازدواج با همسرش،[۸۸] روایات عجیب دربارهٔ زمان تولد وی[۸۹] و اتفاقاتی است که از دوران نوجوانی منجر به بروز نشانه‌های عجیب در او شد.[۹۰]
جلد اول این کتاب در بخشهای دیگری به معرفی دیدگاه‌ها و تعالیمی از فتاحی می‌پردازد که بنا به اظهار خودش بینشهای بنیادی و بنیادهای بینشی وی را تشکیل می‌دهند.[۹۱] اعترافاتی از دیدگاه مذهبی،[۹۲] و چند گفت و شنود حاوی پرسشهای انتقادی دو تن از اعضای منتسب به گروه حزب‌اللهو پاسخهای فتاحی به سوالات و ابهامات موجود پیرامون او از سایر بخشهای جلد اول مجموعه آمین است.[۹۳]
جلد اول از کتب آمین با عنوان 'ایلیا؛ خدا با من است' مشتمل بر ۵۰۲ صفحه و حاوی ۳ فصل و ۳ ضمیمه‌است که از سال ۱۳۸۸ شمسی بصورت چاپی و الکترونیک به انتشار عمومی رسیده‌است.[۹۴][۹۵]
جلد سوم کتاب آمین با عنوان ایلیا؛ معلم بزرگ تفکر، به تعالیم پیمان فتاحی در زمینه دانش تفکر و مدیریت اختصاص دارد که در ۱۲۶ صفحه و قطع جیبی منتشر شده‌است. *[۹۶]
جلد پنجم کتاب آمین با عنوان ایلیا؛ تخریبها و تحلیلها به متونی اختصاص دارد که از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۷ شمسی توسط مخالفان و منتقدان پیمان فتاحی در سایتها، وبلاگ‌ها و نشریات و روزنامه‌های وابسته به حکومت جمهوری اسلامی منتشر شد. تحلیل‌ها و پاسخهای شاگردان پیمان فتاحی دربارهٔ هر متن نیز در این کتاب آورده شده‌اند. *[۹۷]

واکنش‌ها به انتشار کتب آمین

انتشار و توزیع مجموعه آمین در دور دوم دستگیری پیمان فتاحی (در سال ۱۳۸۸) واکنشهایی را از جانب نهادها و رسانه‌های وابسته و غیر وابسته به حکومت جمهوری اسلامی در برداشت. از اولین واکنشها به انتشار و توزیع کتاب آمین جلد اول می‌توان به خبر مندرج در سایت رجانیوز با عنوان «توزیع کتب یک فرقه التقاطی» اشاره نمود که از فعالیتها جمعیت تحت راهبرد پیمان فتاحی و کتب آنان با عناوین التقاطی، ضد دینی و ضد انقلاب یاد می‌کند.[۹۸][۹۹]
وبگاه البرز و بدنبال آن روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۳ خرداد ۸۸ در مقاله‌ای با عنوان «خدایی که فرزند سیزدهم است» با اشاره به توزیع رایگان و غیرمجاز این کتاب در بین جوانان، محتویات آن را "مربوط به توجیه روش و عملکرد انحرافی ایلیاً می‌داند.[۱۰۰][۱۰۱]
هفته نامه پنجره در شماره شهریور ۱۳۸۸ خود می‌نویسد "کتاب آمین مربوط به پیمان فتاحی که از سوی برخی از دوستان و مریدان وی با نام «منصورون و حافظان» تنظیم و منتشر گردیده، در برخی از مدارس و مراکز فرهنگی توزیع شده‌است".[۱۰۲]
همچنین معاونت فرهنگی بسیج مدرسه علمیه معصومه در ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ در گزارشی با عنوان «گوشه‌ای از وضعیت شبیخون فرهنگی در ایران اسلامی»[۱۰۳] به طرح مطالبی در خصوص جمعیت ال یاسین و ایلیا رام‌الله و اقدامات دفاعی و حمایتی شاگردان وی را فعالیتهای تبلیغی و نشر اکاذیب و دروغ پراکنی می‌نامد.
در واکنشی دیگر روزنامه جوان، ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی مطلبی با عنوان «سفارت خانه‌های کف خیابانی» اعلام می‌دارد که سفارت کانادا در تهران اقدام به حمایت از جریان‌های معنوی کرده‌است و از فعالیت‌های این سفارتخانه توزیع کتاب «آمین» (که در این روزنامه با عنوان اختصاری «آ» به آن اشاره کرده‌است) متعلق به ایلیا رام‌الله توسط یکی از کارکنان خانم این سفارتخانه بین مراجعه کنندگان بوده‌است. [۱۰۴]
رادیو کوچه در وبگاه خود در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ چنین می‌نویسد، کتاب 'آمین: ایلیا؛ خدا با من است'، که اعضای جمعیت آل یاسین پس از آغاز تعرضات علنی جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات این رژیم به فتاحی و جمعیت آل یاسین در سال ۱۳۸۶ به منظور توجیه مواضع خود و استادشان منتشر کردند.[۱۰۵]
در نقطه مقابل این موضع گیری‌های، مرکز پژوهش‌های راهبردی انجمن متفکران و محققان در تاریخ ۱۳ ژوئیه ۲۰۱۰ طی جوابیه‌ای به مسئولان رادیو کوچه می‌نویسد:[۱۰۶][۱۰۷] «آنچه که در کل مقاله به چشم می‌خورد تنها ۵ پاراگراف از کتاب ۵۶۰ صفحه‌ای اتوبیوگرافی استاد ایلیاست به اسم آمین (ایلیا؛ خدا با من است). این کتاب در سال ۸۸ بر اساس توافق ایلیا میم با بازجویان دایره مذاهب وزارت اطلاعات در جهت خودتخریبی و خودمحکومی ایشان، و برای نجات اعضای خانواده و شاگردان نزدیک استاد از خطر اعدام و حبسهای سنگین تهیه و منتشر شد.» نویسندگان این جوابیه به رادیو کوچه همسو با تهیه کنندگان کتاب آن را تلاشی برای "کوچک نمایی یک حقیقت بزرگ" و "کاه نشان دادن یک کوه " می‌دانند و معتقدند که این کتاب بر خلاف قصد اولیه از تهیه آن، با استقبال وسیعی در بین قشر فرهیخته داخل و خارج کشور روبرو شده‌است در این باره مطالب مشابهی نیز توسط سخنگویان جمعیت وابسته به پیمان فتاحی (ال یاسین) در مصاحبه با رسانه‌های خارجی و در تلویزیون صدای آمریکا منعکس شد. همچنین در بعضی از کتب عرضه شده در نمایشگاه کتاب ۱۳۹۱ در تهران، نمونه‌هایی به چشم می‌خورد که نویسندگان آنها در امتداد انتقاد از جریانهای معنوی و رهبران آنها، مطالبی از جلد اول کتاب آمین را نیز مورد انتقاد قرار داده‌اند.[۱۰۸]





  • ارش خلیلی
۱۷
اسفند

ز

ژول گابریل ورن معروف به ژول ورن (به فرانسوی: Jules Gabriel Verne) ‏ (۱۹۰۵-۱۸۲۸) نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌ نویس فرانسوی بود که بیشتر شهرت‌اش را مدیون نگارش کتاب‌های ماجرایی‌اش است که دنیای داستان‌های علمی–تخیلی را دگرگون کرد.

 

در یکی از روزهای سرد پاییز سال 1827 میلادی، «پی یر ورن»، که به تازگی تحصیلاتش در رشته‌ حقوق را به پایان رسانده بود، با «سوفی الوت دلافری» ازدواج کرد. مراسم ازدواج در «نانت» شهری در شرق فرانسه، برگزار شد. خانواده «دلافری» از این ازدواج بسیار راضی بودند، چرا که پی‌یر فرزند یکی از صاحب منصبان استان «پروونس» در فرانسه بود.

زمستان سال 1828 فرا رسید. پی‌یر و سوفی ورن در انتظار تولد اولین فرزندشان بودند. سرانجام در هشتمین روز ماه فوریه، ژول ورن متولد شد.

 

نانت، پاییز 1839: ژول ورن، نوجوان 11 ساله که از سخت‌گیری‌های خانواده به ستوه آمده بود، مخفیانه به یک کشتی پستی رفت و به عنوان جاشو در آن استخدام شد. این کشتی به هند می‌رفت. ژول ورن سرشار از هیجان بود. بالاخره سفری پرماجرا را آغاز کرده بود. اما این هیجان دیری نپایید.

 

در یکی از بندرهای میان راه، پی‌یر ورن که در پی او آمده بود، ناگهان فرزند تا خلف خود را پیدا کرد و به خانه بازگرداند. ژول ورن به سختی تنبیه شد. او به پدرش گفت: «از این پس فقط در رویاهایم سفر خواهم کرد.»

 

سال 1844، ژول ورن 16 ساله وارد دبیرستان نانت شد؛ جایی که فن سخنوری و فلسفه را آموخت. ژول با نمره‌های عالی دیپلم گرفت و سنت حاکم بر خانواده او را مجبور کرد به دانشکده حقوق برود تا همچون پدر، وکیلی موفق شود؛ شغلی که اصلاً از آن خوشش نمی‌آمد.

 

عشق به نوشتن آن قدر ژول ورن را مجذوب خود کرده بود که شروع به نوشتن نمایشنامه کرد. زمانی که اولین نمایشنامه‌اش را نوشت، هیچ‌کس او را تشویق نکرد.
روزهای سختی و ناامیدی ژول ورن فرا رسیدند. به پاریس رفت و خودش را برای امتحان‌ها آماده کرد. او حق ماندن در پاریس را نداشت و طبق خواسته پدر، می‌بایست بعد از امتحان‌ها، به نانت باز می‌گشت.

 

پاریس تجربه بسیار هیجان‌انگیزی به ژول ورن بخشید. او بیشتر وقتش را در تئاترهای این شهر می‌گذراند. ژول عاشق پاریس شد و سرانجام توانست پدرش را راضی کند تا در پاریس وارد دانشکده حقوق شود.

 

اما پی‌یر ورن سخت‌گیر، روش خودش را داشت. او ژول ورن را مجبور کرد در پانسیونی با مقررات سفت و سخت اقامت کند.
ژول ورن اشتهای سیری ناپذیری برای خواندن داشت. او سه روز غذا نخورد تا پول خرید نمایشنامه‌های «شکسپیر» را فراهم کند.

 

روزهای پرماجرایی برای ژول ورن آغاز شده بودند. او با «الکساندر دومای» پدر (رمان‌نویس فرانسوی؛ 1802- 1870) آشنا شد. اعتماد به نفسی که دوما در او برانگیخت، شوق نوشتن را بار دیگر در وجود ژول بیدار کرد.

 

رشته حقوق بر زندگی ژول ورن سنگینی می‌کرد و او توان مقابله با پدر را نداشت. پس راه آسان‌تر را برگزید و به درس خواندن ادامه داد. در سال 1850، ژول جوان از رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد و به خواسته پدرش عمل کرد.

 

اما پی‌یر ورن حالا خواسته دیگری داشت. ژول ورن باید به نانت برمی‌گشت، به عضویت کانون وکلا در می‌آمد و شغلش را به عنوان وکیل آغاز می‌کرد! نه! این بار ژول پاسخی قاطعانه به پدرش داد: «فقط یک حرفه است که ادامه خواهم داد: نویسندگی!»

 

او در پاریس ماند و روزهای پرکاری در زندگی‌اش آغاز شد. روزها تدریس می‌کرد و شب‌ها می‌نوشت.

 

در سال‌ 1852،ژول ورن اولین اثرش را منتشر کرد. «پرواز با بالن»؛ اثری موفق که راه ترقی را برای او باز کرد.

 

دهم ژانویه 1857 ژول ورن، ازدواج کرد و مشکلات مالی او را واداشت تا با حمایت مالی پدرش وارد بازار بورس شود. اما همچنان به نوشتن، خواندن و سفر کردن ادامه داد: انگلستان، نروژ و اسکاندیناوی. ژول می‌نوشت و سفر می‌کرد.

 

در سوم اوت 1861، همزمان با بازگشتش از اسکاندیناوی، «میشل» تنها فرزند ژول ورن، به دنیا آمد. یک سال بعد، رمان «پنج هفته پرواز با بالن» منتشر شد و موقعیت بی‌نظیری برای او رقم زد؛ ابتدا در فرانسه و سپس در همه دنیا.

 

ژول ورن حالا می‌توانست بازار بورس را بدون نگرانی ترک کند.

 

آثار ژول ورن یکی پس از دیگر منتشر می‌شدند: « سفر به اعماق زمین، (1864)، «سفربه ماه » (1865)، «جزیره اسرار آمیز» و …
ژول ورن، روزبه روز مشهورتر و ثروتمندتر می‌شد. در سال 1866، یک کشتی خرید و بار دیگر راهی سفر شد.

 

پنج‌گانهٔ مشهور ژول ورن که دربرگیرندهٔ کتاب‌های سفر به اعماق زمین، بیست هزار فرسنگ زیر دریا و دور دنیا در هشتاد روز است، شهرتی جهان‌گیر به وی داد. از سال (۱۹۷۹)، ژول ورن دومین نویسنده‌ای است که کتاب‌هایش بیشترین بازگردانی را به زبان‌های گوناگون جهان داشته است. پیش و پس از او به‌ترتیب آگاتا کریستی و شکسپیر، نویسنده‌های انگلیسی جا دارند.

 

در آغاز داستانهای تخیلی ژول ورن تنها در میان کودکان طرفداران و علاقه‌مندانی داشت تا آن که منتقد و نویسنده‌ای به نام مارسل موره (۱۹۶۹-۱۸۸۷) چندین کتاب و رساله درباره ژول ورن نوشت و او را چنان که بود به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: «ژول ورن بسیار شگفت انگیز» (۱۹۶۰) و «اکتشافات ژول ورن» (۱۹۶۳) ژول ورن را به دنیا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدی تری به او می‌نگرند.

 

ژول ورن که هفتاد و هفت سال (۱۹۰۵- ۱۸۲۹) درین کره خاکی زیست، نزدیک به هشتاد داستان دراز و کوتاه و رساله نوشتهٔ پژوهشی و نوشتار نوشته‌ است. مانند تاریخ مصر و فرانسه و مستعمره‌هایش ((۱۸۶۸) تاریخ رهنوردیهای بزرگ (۱۸۷۸) کریستف کلمب ((۱۸۸۳) و افزون بر آن پانزده نمایشنامه نوشته که در آن دوره به روی صحنه رفته‌ است. با این باز یاد این نکته بایسته‌ است که نام  او با سه دراز داستان نام آورش پنج هفته دربالن و رهنوردی به میان زمین و از ماه به زمین آغاز شد.

 

با این حال در دورانی که نویسندگان خوش قریحه و چیره دستی چون بالزاک، دیکنز،الکساندر دوما و تولستوی و داستایوفسکی، تورگنیف، فلوبر، استاندال و جورج الیوت و امیل زولا و ده‌ها نویسنده نامدار دیگر بودند، ژول ورن نه تنها نویسنده و گردآور ورزیده جای خود را باز کرد، بلکه با پیش بینی‌های ارزنده و روشن بینانهٔ خود، چراغ راهنمای نوآوران و دانشمندان در نیم و حتی یک سده پس از آن گردید که شایع است کشتی هسته‌ای ناتیلوس از روی نوشتهٔ نامدار او هشتاد فرسنگ زیر دریا ساخته شد و به همین روی نام آن کشتی افسانه‌ای بر این کشتی راستین نهاده شد.

 

روزهای پرماجرا در زندگی ژول ورن می‌گذشتند. او سفر می‌کرد، می‌نوشت و پیر می‌شد.
در سال 1902، ژول ورن آنقدر پیر و بیمار شده بود که به سختی قلم را در دست نگه می‌داشت. با این حال، به نوشتن ادامه داد و 10 کتاب دیگر نوشت.

 

در 24 مارس 1905، در آغاز بهاری دل انگیز، ژول ورن در سن 77 سالگی درگذشت، در حالی که بیش از 80 رمان و 15 نمایشنامه بر جای گذاشت.

  • ارش خلیلی
۲۷
بهمن

فیثاغورث فیلسوف و ریاضیدان بزرگ جهان درسال 582 پیش از میلاد در جزیره ساموس، واقع در یونان باستان بدنیا آمد. پدرش تاجری اهل تیروس بود.(تیروس امروزه در ترکیه قرار دارد) او را از همان دوران کودکی به علم آموزی گماشتند و فیلسوفان آن دوران چون فیرکیدس و آناکسیماندر استاد او بودند. فیثاغورث در جوانی به سفرهای زیاد پرداخت و مدت بیست و دو سال از عمر خود را سفر کرد او به مصر، بابل و ایران سفر کرد و در این سفرها دانش بسیار آموخت. آورده شده است که فیثاغورث، در ایران دانش مغان را آموخت همچنین نقل شده است که پولوکراتوس، پادشاه یونان، به آمازیس، فرعون مصر سفارش نمود تا او را به رموز علم خود آشنا سازند و فیثاغورث توانست به رموز کاهنان مصری دست یابد. او مدتها در مصر به علم آموزی پرداخت و سپس به بابل رفت و در آنجا نیز به تحصیل علم پرداخت و در سال 530 قبل از میلاد به یونان بازگشت.

دانشمندان ریاضیدان,فیثاغورث, بازیگران زن ایرانی

دانشمندان ریاضیدان,فیثاغورث, بازیگران زن ایرانی, گراهام بل, لویی پاستور, ژان پل بلموندو, مرجانه, نیما فلاح, آلبرت بندورا, فریماه فرجامی زندگینامه شهاب حسینی,زندگینامه فیثاغورث - بیوگرافی آکا

او در یونان در زادگاه خود مدرسه ای را بنیان گذاشت و در آن مدرسه به تدریس ریاضیات ، فیزیک، اخلاق و سیاست پرداخت. چون در این مدرسه جلسات سیاسی برگزار می شد سرانجام فیثاغورث ناچار به ترک زادگاه خود شد و به کراتون رفت و در آنجا مقیم شد.او در سال 530 قبل از میلاد در کراتون یک مدرسه دیگر را بنیاد کرد که بعدا" شعبه های دیگری از آن در شهرهای جنوب ایتالیا تاسیس شد. در مدرسه کراتون نیز او از سیاست دوری نجست فیثاغورث و پیروانش اثر مهمی بر سیاست حاکم داشتند. اما با اینهمه با سدهای بزرگی از مخالفت نیز روبرو بودند. نظرات ریاضی او با فلسفه و اعتقادات مذهبی درهم آمیخته بود. او بدون شک از پایه گذاران فلسفه و  ریاضیات جهان است. به اعتقاد فیثاغورث فلسفه موجب تصفیه و تذهیب روح می شد و روح با خدایان در ارتباط بود. او اعتقاد عمیق به قانون و پیروی از نظم اجتماعی داشت. او اعداد را مقدس می دانست به اعتقاد او هر چیز یک عدد بود. او هر را عدد سمبل و نشانه چیزی می دانست برای مثال عدد ده نشانه کمال بود.
 در آن زمان کسی نظریه روشنی در ریاضیات نداشت و اینکه مبنای ریاضیات بر اساس استدلال استوار است در زمان او ناشناخته بود.  در واقع تعریف جامعی از استدلال در دست نبود. فیثاغورث استدلال را وارد ریاضیات کرد و این  از مهم‌ترین کشفیات علمی آن زمان است قبل از فیثاغورث، هندسه مجموعه از قواعدی بود که نتیجه تجارب و ادراکات متفاوت بودند؛ تجارب و قواعدی که ارتباطی میان آنان نبود باور و تجسم ریاضیات بدون استدلال منطقی امروزه دور از تصور ما به شمار می آید.
 فیثاغورث علاقه و استعداد وافری در موسیقی داشت .او ریاضیات هماهنگ ها را که مبنای موسیقی امروز غرب را تشکیل می دهد کشف نمود. بنیان فلسفه فیثاغورث بر آموزش رازهای عدد قرار گرفته بود. به اعتقاد فیثاغورثیان، عدد، بنیان هستی را تشکیل می داد، علت هماهنگی و نظم در طبیعت اعداد بودند. عدد، قانون طبیعت بود که بر خدایان و بر مرگ حکومت می‌‌کرد و شناخت اعداد و رموز آنان شرط دستیابی به هرگونه علم و دانش بود. هر چه در جهان بود مظهری از اعداد بود و با رموز آن در هم آمیخته می نمود. پیروان نظریه او فیثاغوریان نامیده می شدند. آنان در هر علم و دانش ارتباط با اعداد را ملموس می دیدند. 
امروزه ما فیثاغورث را به جهت اصل مشهور او در هندسه می شناسیم این اصل فرمولی است که در مورد نسبتهای اضلاع مثلث قائم الزاویه می باشد و بسیار مشهور است .این اصل یکی از قدیمی ترین اصلهای علمی زمان قدیم به شمار می رود. مربع وتر برابر است با مجموع مربع دو ضلع دیگر. a2 + b2 = c2
 مفاهیم متعدد دیگری نیز مانند تصاعدهای حسابی و هندسی و عددهای مربع کامل نیز بر پایه افکار فیثاغورث بناگذاری شده اند بر اساس همین مشاهده‌ها بود که مکتب فیثاغوری اعتقاد داشت همهٔ پدیده‌های جهان از ارتباطات معینی میان اعداد پیروی می‌کند .آنان میان فاصلهٔ بین اجرام آسمانی تا زمین نسبت‌های معینی را پیدا کردند و به همین دلیل به بررسی دقیق نسبتها پرداختند. آنها علاوه بر نسبت حسابی و هندسی، نوعی بستگی بنام بستگی همساز یا توافقی معروف را نیز کشف نمودند.
سه عدد را به نسبت همساز گویند وقتی که وارون آنها به نسبت حسابی باشد. به زبان دیگر سه عدد تشکیل تصاعد همساز یا توافقی می‌دهند، وقتی وارون آنها تصاعد حسابی باشد.
مکتب فیثاغوری با اعتقاد به اعداد به بررسی و کشف ویژگی‌های عددها پرداختند و  مقدمه‌ نظریه اعداد را بنیان گذاشتند. با وجود این در مکتب فیثاغوری هم، مانند باور همه یونانی‌های آن زمان، عمل محاسبه دور از اعتبار خود، که به فلسفه مشغول بودند، می‌دانستند. آنها مردمی را که به کارهای معیشتی و عملی می‌پرداختند پست می‌شمردند و لوژستیک می‌خواندند. به عقیده فیثاغورسیان حساب والاتر از نیازهای بازرگانی بود و به همین مناسبت در مکتب فیثاغوری، حتی شمار عملی هم مورد توجه قرار نگرفت.
 آنها تنها در باره ویژگی‌های عددها کار می‌کردند. آنان ویژگی عدد را به کمک  هندسه می یافتند. با اینهمه رواج نوعی دستگاه عدد نویسی در یونان، را نیز به فیثاغوریان نسبت داده اند. فیثاغوریان در این نوع عدد نویسی که از فینیقی‌ها ریشه گرفته بود، از حروف‌ الفبای فینیقی، برای نوشتن عددها استفاده نمودند: 9 حرف اول الفبا برای عددهای از 1 تا 9، 9 حرف بعدی برای نشان دادن دهگان (10، 20،...،90) و 9 حرف بعدی برای صدگان. برای آنکه حرف از عدد تشخیص داده شود، آنان بالای عدد خط کوتاهی می‌گذاشتند. برای نشان دادن عددهای بزرگ‌تر از نشانه‌های اضافی استفاده می‌کردند. وقتی نشانه‌ای شبیه ویرگول را جلو عددی می‌گذاشتند، به معنای هزار برابر آن بود، برای ده هزار برابر عدد، یک نقطه جلو عدد می‌گذاشتند. اما شهرت فیثاغورث بیشتر بخاطر ارائه همان رابطهٔ فیثاغورث در هندسه است. بعضی از ملل جهان او را به عنوان یکی از هفت فرزانه جهان می شناسند.
 او و پیروان او تحت فشار فراوان قرار می گرفتند و سرانجام در سنین سالخوردگی فیثاغورث ناچار شد تا از کراتون نیز مهاجرت نماید. در مورد مرگ او روایت های مختلف نقل شده است گفته شده است که بالاخره متعصبان مذهبی و سیاسی، توده‌های مردم را علیه او شوراندند و مخالفان مکتب و معبد او را آتش زدند و او در سال 507 قبل از میلاد در میان شعله‌های آتش جان سپرد. به روایت دیگر نقل شده است که وقتی او و پیروانش تحت فشار قرار گرفتند او به علت تحت فشار قرار گرفتن پیروان خود اقدام به خودکشی نمود

  • ارش خلیلی
۲۲
بهمن

یوهان ولفگانگ گوته (1832-1749 میلادی) شاعر و نابغه شهیر آلمانی، بزرگترین شخصیت ادبی قرن نوزدهم بر قله رفیع تاریخ بشریت و ادبیات جهان تکیه زده است .

گوته "ساحرانه " و "حکمت آمیز" می سرود و می نوشت . واژه های او هوش رباست و پر نغز، روح بخش است  و جان‌فزا. عباراتش پرفسون است و پر مغز که در آن شاعرانگی و فرزانگی موج می زند. "گوته" نخست توجه مردم آلمان رابه خود جلب کرد و سپس جهانیان را به مطالعه آثارش فراخواند که سخت او را ستودند .

ستایش جهانیان در وصف گوته، فرهیختگان عالم را برانگیخت در این راه جوش و خروشی شگفت برپا کنند. حاصل، کتابهایی بود که یکی در پی دیگری نوشته شد و انتشار یافت . اینک کتابهای انتشار یافته در وصف او و آثارش، از دو هزار جلد تجاوز می کند.

 

"گوته" و دین بشریت به او

در این آثار ، سخن منتقدان جهان را در آغاز و انجام لابلای سطرهای کتاب می خوانید که " از زمان یونانیان تاکنون، عالم بشریت به هیچ کس به اندازه گوته مدیون نیست ." همچنین بارها در وصف مقام شامخ این بزرگ مرد آسمان ادبیات جهان گفتند : "گوته از ارکان چهار گانه ی ادب دنیاست!" گوته را در زمره ی سازندگان واقعی کاخ تمدن و فرهنگ بشری بر شمردند که تا فضیلت دانایی در جهان برجاست، نام و یاد او را عالم بشریت فراموش نخواهد کرد.

روح آدمی با مطالعه ی آثار این شخصیت ارزشمند جهانی از "روزمرگی" می گریزد ؛ شهر و دیار و کشورش را در می نوردد تا با جهانیان پیوند یابد ، از عالم خاکی فاصله می گیرد تا پرواز بر فراز آسمان را تجربه کند. با تداوم مطالعه، می توان سبک وار به آسمان ها راه یافت .

 

گوته، ظرفیتهای نامحدود، خلاقیت های وسیع

امیل لودیگ، شاعر، نمایشنامه نویس، شرح حال نویس برجسته ی آلمانی (1948-1881 میلادی) و نویسنده ی کتابهای مشهور جهانی همچون بیسمارک، واگنر، ناپلئون و ...،  در وصف این شاعر آلمانی چنین می نویسد: گوته به تنهایی مظهر تمام تاریخ بشر و آیینه ی تمام نمای سیر تکاملی آن است . گفته ها و نوشته ها درباره ی گوته اغراق آمیز نبوده و نیست . هوش سرشار او زبانزد عام و خاص بود تا جایی که در ردیف هوشمندان، سرآمدن و نوابغ دنیا معرفی شد.

زبانهای لاتین، یونانی، ایتالیایی، انگلیسی و عبری را آموخت. چیرگی بر این زبانها نشان از اوج ظرفیتهای یادگیری وی دارد . هنر نیز مورد علاقه اش بود؛ نقاشی و موسیقی را به خوبی فرا گرفت . رشته ی حقوق را پی گرفت و به درجه ی دکتری در این رشته نایل شد . مطالعات گسترده و کم نظیری  را در رشته های علوم، فیزیک، پزشکی ، گیاه شناسی و ... هنر دنبال کرد. کتابهای معتبری نیز در رشته های متعدد و متفرق نوشت نظیر سیر تکامل گیاهان، تئوری رنگها، مطالعات کلی در علوم طبیعی، مطالعات در مورفولوژی .

با وجود این، بر ادبیات دل بست. دلبستگی و شیفتگی او به ادبیات با آمیزه ای از دانشهای گوناگون و هنر، به همراه هوش سرشار و خلاق وی گره خورد و آثاری گران سنگ پدید آمد؛ آثاری که بشریت با عنوان "میراث جهانی" از آن یاد می کند.

"فاوست" نام اثری است از این شاعر پر آوازه ی جهانی که تقدسی همانند انجیل برایش قایل شده‌اند. بر این اساس، گوته، خالق این اثر را قدیسی تمام عیار و یا به گفته ناپلئون بناپارت انسان واقعی می دانند.

«گوته» تاثیری ژرف بر ادبیات آلمان و اروپا گذاشت. اکنون نیز پویندگان ادبیات جهان در هر سرزمین و قاره‌ای، در مطالعه‌ی آثارش سر از پا نمی شناسند. آثاری که آنان را از اندیشه های گران مایه ، پرنصیب و سرمست می‌سازد.

"دیوان شرقی" نام اثری دیگر از این فرزانه‌ی بی بدیل است. تنها در زبان فرانسه یازده ترجمه‌ی مختلف از این اثر وجود دارد. شیفتگی و دلدادگی مترجمان سبب شد تا آنان راه پرسنگلاخ فراز و فرود سخنان حکمت آمیز و شاعرانه‌ی وی را در تبدیل واژه ها بپیمایند و روان‌های بیدار را با این اثر ناب پیوند دهند!ً

همچنان می توان درباره ی شکوه و گرانمایگی این شخصیت جهانی قلم زد و قلم فرسایی کرد، بی آنکه از حلاوت و لذت آن کاسته شود.

آثار گوته از نازک اندیشی های وی آکنده و لبریز است. هرچه هست با مطالعه آثار گوته ، نظیر گوتر، ورتر، ایفی ژنی، اگمونت، نغمه های رومی، فاوست، دیوان شرقی و غربی، خواننده مکرراً او را تحسین خواهد کرد .

 

گوته و شیفتگی وی به حافظ

گوته با آن شهرت جهانی، شیفته خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی می شود. بر او رشک می برد و غبطه می‌خورد. با شهام سر تحسین فرود می آورد . نام "حافظ" را مکرر اندر مکرر بر زبان جاری می سازد شاید با بازگویی نام معجز آسای "حافظ" به "جام ازلی کلام" دست یابد و همچون او غزلسرایی کند.

گوته در تکرار نام و یاد این شاعر ایرانی سر از پا نمی شناسد، اما در می یابد کلامش نارساست. واژه‌ها قادر نیستند آرزوهای قلبی وی را در این باره آشکار سازند. عبارتها نمی توانند گوته را تسلی بخشند. از سر عجز، واژه ها و عبارتهای دیگر را جستجو می کند اما، حکایت همچنان باقیست .

 

تقلید از حافظ

دیوان شرقی گوته را پیش رویتان باز می کنم تا تلاش خستگی ناپذیر همراه با ذوق و شوق تحسین برانگیز این شاعر آلمانی را دریابید. "گوته" با همه‌ی هوشمندی، خلاقیت، سرآمدی و نوآوری های بی نظیرش، آرزومند است از حافظ، شاعر ایرانی، تقلید کند:

"حافظا آرزو دارم از سبک غزل سرایی تو تقلید کنم . همچون تو ، قافیه بپردازم و غزل خویش را به ریزه کاری‌های گفته‌ی تو بیارایم . نخست به معنی اندیشم و آن گاه لباس الفاظ زیبا بر آن بپوشانم . هیچ کلامی را دوبار در قافیه نیاورم مگر آنکه با ظاهری یکسان، معنایی جدا داشته باشد. آرزو دارم همه‌ی این دستورها را به کار بندم تا شعری چون تو ، ای شاعر شاعران جهان، سروده باشم !

ای حافظ، همچنان که جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران کافیست، از گفته‌ی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته که سراپای این شاعر آلمانی را در تب و تاب افکنده است."

تقلید، آن هم برای "گوته" ، نابغه ی شهیر آلمانی، از حافظ، شاعر غزلسرای ایرانی، آرزویی بزرگ است. با بازگویی این آرزو، گوته خود را به سر منزل مقصود یعنی چشمه ی فیاض شعر می رساند. بخوانید جملات گوته را که وی در نوامبر سال 1814 به شیوایی چنین سرود:

"ای حافظ، سخن تو همچون ابدیت بزرگ است، زیرا آن را آغاز و انجامی نیست. کلام تو همچون گنبد آسمان، تنها به خود وابسته است و میان نیمه ی غزل تو با مطلع و مقطعش فرق نمی توان گذاشت، زیرا همه‌ی آن در حد جمال و کمال است.

تو آن سرچشمه‌ی فیاض شعر و نشاطی که از آن، هر لحظه موجی از پس موج دیگر بیرون می‌تراود. دهان تو همواره برای بوسه زدن طبعت برای نغمه سرودن و گلویت برای باده نوشیدن و دلت برای مهر ورزیدن آماده است.

اگر هم دنیا به سر آید، ای حافظ آسمانی، آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم و چون برادری، هم در شادی و هم در غمت شرکت کنم. همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم، زیرا این افتخار زندگی من و مایه‌ی حیات من است.

ای طبع سخنگوی من، اکنون که از حافظ ملکوتی الهام گرفته‌ای، به نیروی خود سرایی کن و آهنگی ناگفته پیش آر، زیرا امروز پیرتر و جوانتر از همیشه‌ای .

 

درخواست  گوته از حافظ

روح و روان گوته با "یاد حافظ" اوج می گیرد، ژرفا می یابد، برگسترده‌ی آن هر لحظه افزوده‌تر می‌شود، با این حال، بیش از پیش نا آرام و متلاطم می‌شود و لحظاتی بعد، آرامش می‌پذیرد و از نو برای سیر صعودی دوباره ناآرامی و تلاطم آغاز می‌شود.

"گوته" در این گستردگی و ژرفا پذیری روح خود، از حافظ با نام "استاد" یاد می کند . از او می خواهد که گوته را ببخشد و اجازه دهد لحظه ای در بزم عشق حافظ بنشیند، حافظ را بنگرد، اجازه دهد در پی او روان شود و گوته را از وادی خطر برهاند و به سر منزل سعادت برساند.

به این بخش از دیوان دلکش گوته یعنی «دیوان شرقی» نظر افکنید؛ آنجا که به حافظ گفت : «تو خود بهتر از همه می دانی که چگونه همگی ما ، از خاک تا افلاک، در بند هوس اسیریم؛ مگر نه این است که عشق، نخست غم می آورد و آنگاه نشاط می بخشد ، و اگر هم کسی درنیمه راه آن از پای در افتد دیگران از رفتن نمی ایستند تا راه را به پایان برند؟

پس ای استاد ، مرا ببخش اگر گاه در رهگذری دل در پای سروی خرامان می نهم که به ناز، پا بر سرزمین میگذارد و نفسش چون باد شرق، جان مشتاقان را نوازش می دهد؟

حافظا! بگذر لحظه ای در بزم عشق تو بنشینم تا در آن هنگام که حلقه های زلف پرشکن دلدار را از هم می گشایی و به دست نسیم یغماگر می سپاری، پیشانی درخشانش را چون تو با دیدگان ستایشگر بنگرم و از این دیدار، آیینه ی دل را صفا بخشم ، آنگاه مستانه گوش به غزلی دهم که تو با شوق و حالت در وصف یار می سرایی و با این غزلسرایی ، روح شیفته ی خویش را نوازش می دهی.

سپس ای استاد، ترا بنگرم که در آن لحظه که مرغ روحت در آسمان اشتیاق به پرواز در می آید، ساقی را فرا می خوانی تا با شتاب می ارغوانی در جامت ریزد و یک بار سیرابت کند و خود بی صبرانه در انتظار می مانی تا باده ی گلرنگ، زنگار اندیشه از آئینه ی دلت بزداید و آنگاه کلامی پند آمیز بگویی تا وی با گوش دل بشنود و به جانش بپذیرد.

آنگاه نیز که در عالم بیخودی ره به دنیای اسرار می بری و خبر از جلوه ی ذات می گیری، تو را بینم که رندانه گوشه ای از پرده ی راز را بالا می زنی تا نقطه ی عشق دل گوشه نشینان خون کند و اندکی از سر نهان از پرده برون افتد.

ای حافظ، ای حامی بزرگوار، ما همه به دنبال تو روانیم تا ما را با نغمه های دلپذیرت در نشیب و فراز زندگی رهبری کنی و از وادی خطر به سوی سر منزل سعادت بری.»

 

ارادت ورزی به حافظ

حیرت آور است اما حقیقت دارد. «گوته» در این وادی سرگشته و حیران است. با افتخار لقب «مریدی» حافظ را نصیب خود می سازد تا از این سرگشتگی رهایی یابد. «دیوان شرقی» گوته را پیش رویتان باز خواهم کرد آنجا که گفت :

«حافظ ، خود را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست . تو آن کشتی ای هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده و سینه ی دریا را می شکافد و پا بر سر امواج می نهد، و من آن تخته پاره ام که بیخودانه سیلی خور اقیانوسم . در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دیگر می زاید و گاه دریایی از آتش، تلاطم می کند. اما مرا این موج آتشین در کام خویش می کشد و فرو می برد. با این همه، هنوز در خود جراتی اندک می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم.»

 

آشنائی گوته با حافظ

چگونگی آشنایی گوته با «حافظ» پرسش بجایی است . برای پاسخگویی به آن شایسته است نخست آشنایی گوته را با مشرق زمین بدانیم . تورات جزو کتابهای درسی گوته بود که وی در خانه در مدرسه آن را شناخت . قرآن را نیز گوته از روی ترجمه ی آلمانی آن مطالعه کرد . چنین رفتاری آن هم در دوران تحصیل، نشان از کنجکاوی های خارق العاده ی او می دهد.

مطالعه ی این دوکتاب مذهبی بویژه قرآن، الهام بخش وی در سرودن بسیاری از قطعات دیوان نظیر اصحاب کهف، خدای ابراهیم و محمد بود . بعدها، طرح نمایشنامه ای با نام «محمد» را پی افکند که در ملاقات با ناپلئون در سال 1808 به تفصیل از آن سخن به میان آورد . بعد از آن نیز با آیین باستانی هندو آشنا شد. در این آشنایی مجذوب داستان «راما» و «سیتا» شد. در نهایت نمایشنامه ای بر پایه ی این دو افسانه ی معروف هندی نوشت . گرچه در گذر زمان افسانه های هندی جاذبه ی خود را نزد او از دست دادند، چون با همه ی شگفتی نمی توانستند عطش شاعرانه ی او را فرو نشانند.

چهل و دو ساگلی گوته آغاز آشنایی وی با ادبیات ایران زمین است ، یعنی درست زمانی که آوازه ی وی در سراسر آلمان و اروپا پیچیده بود. مطالعه آثار او از سوی علاقه مندان به ادبیات به شدت مورد توجه بود. مطالعه ی آثارش نیز با استقبال چشمگیر فرهیختگان، دانشجویان و نیک اندیشان روبرو شده بود.

«گلستان سعدی» نخستین اثری بود که گوته را با ادبیات ایران پیوند زد . گوته ، گلستان را تنها به عنوان نمونه ای از ادب و حکمت شرق خواند و پسندید. بعدها گلستان الهام بخش دیوان گوته شد. با وجود این، تاثیری ژرف بر گوته نبخشید و روح ژرفاژرف وی را سیراب نکرد.

پنجاه و نه ساله بود که ترجمه ی لیلی و مجنون، اثر نور الدین عبدالرحمان جامی، شاعر ایرانی را مطالعه کرد و در شصت سالگی توفیق یافت «خسرو و شیرین» نظامی را بخواند با مطالعه ی این دو اثر ، گوته سخت مجذوب شعر و ادب ایران زمین شد. از هر دوی این آثار در سرودن اشعارش نیز بهره ها برد.

سال 1814 سال سختی برای اروپا و گوته بود . خستگی روحی، آشفتگی و نابسامانی، روح غالب بر اروپا و گوته بود. گوته برای رهایی از این آشفتگی ، به سراغ اندیشه‌‌های «شرق» رفت. شرق این گریزگاه سلامت زا و حکمت آمیز را به وی هدیه کرد.

سال سخت گوته (1814) در سن شصت و پنج سالگی به یکباره دگرگون شد. «کوتا» ناشر کتابهای گوته، ترجمه ای از هامر، مترجم معروف اتریشی را در دو جلد با نام غزلیات محمد شمس الدین حافظ برای وی فرستاد.

هنوز صفحاتی از آن نخوانده بود که بی اختیار بانگ تحسین سر داد و مطالعه ی کتاب را از صفحات نخست آغاز کرد زیرا به گفته ی خودش ، ناگهان دریافت که با اثری روبرو شده که تا آن روز نظیر آن را ندیده است.

روز هفتم ژوئن سال 1814، روز طلایی گوته بود. در این روز این شاعر نام آور آلمانی برای نخستین بار نام حافظ را در دفترچه ی خاطرات خود ثبت مکرد و گفت این اعجاز ادب شرق، او را دیوانه ی خود کرده است.

مطالعه ی آثار حافظ، روحی تازه در کالبد گوته دمید. بی اختیار خود را سرمست یافت . آنچنان که نوشت: "ناگهان با عطر آسمانی شرق و نسیم روح پرور ابدیت آشنا شدم که از دشت ها و بیابان های ایرانی می وزید . مرد استثنائی و خارق العاده ای را شناختم که شخصیت شگرف او، مرا سراپا مجذوب کرد."

اعجاب آور آنکه گوته توانست حافظ را از ورای ترجمه ی ماهر بشناسد چرا که جادوی سخن حافظ ترجمه پذیر نیست. از این رود ترجمه‌ی هامر نارسا و غلط بود . با این وجود، این کاستی ها، مانعی برای شناخت گوته درباره حافظ پدید نیاورد.

گوته از ورای این لایه های ضعیف ، نارسا و غلط، شکوه خارق العاده ی حافظ را درک کرد و اندک اندک راه خود را به اندیشه ی حافظ هموار ساخت .

گوته در تابستان سال 1814 سراپا غرق در دریای حکمت و سخن حافظ بود. هر غزل خواجه حافظ شیرازی را ده بار خواند، تا آن حد که فراتر از واژه ها ، استعارات حافظ را می فهمید و مسحور شیوایی بیان و اندیشه ی حافظ شده بود. در بسیاری از ابیات دیوان گوته ، جابجا عین سخنان حافظ تکرار شده است . به نظر می رسد هشیار و ناهشیار«گوته» ذهن و زبان خود را یکسره به حافظ سپرده است .

اواخر تابستان 1814، گوته در دفترچه ی خاطرات خود را از این شیوایی پرده بر می دارد و چنین می نویسد:

«دارم دیوانه می شوم . اگر برای تسکین هیجان خود به غزلسرایی دست نزنم، نفوذ عجیب این شخصیت خارق العاده را نمی توانم تحمل کنم که ناگهان پا در زندگانی من نهاده است.»

غزلسرایی ملهم از حافظ، سودای گوته می شود ، برای آنکه بهتر بتواند غزل سرایی کند،به این فکر می افتد که با آفرینش اثری در عالم خیال به ایران، کشور حافظ و شیراز ، شهر حافظ، سفر کند و دیوان خویش را به عنوان ارمغان سبز روحانی به مردم جهان هدیه دهد.

از آن پس وی خود را مسافری در دیار شرق می پندارد و بخش اعظم ابیات دیوانش را با این تصور می سراید که با کاروان های مشک و ابریشم همراه است و از کوره راههای ناهموار به سوی شیراز پر می کشد . با گوش جهان می شنود که «راهنمای سفر، ترانه های شورانگیز حافظ را می خواند «گونه با واژه هایی دل انگیز این چنین می گوید: «آهنگ سفر شیراز کردم تا این شهر را منزلگه ثابت خویش قرار دهم و ازآنجا چون اتابکان و امیران فارس که هرچند یک بار به عزم سفرهای جنگی رو به اطراف می کردند، گاه گاه راه سفرهای کوچک در پیش گیرم و باز به شیراز خود برگردم.»

حافظ برای گوته «روحی تازه» ،«دنیایی تازه» و شور و شوقی تازه به ارمغان آورد. چه، او را با روح واقعی شرق، با زیبایی فلسفه و ذوق و حکمت ایران آشنا کرد.

 

تحسین ایرانیان

«گوته» بعدها از دریچه ی چشم «حافظ» به ایرانیان نیز می نگرد و خصیصه های شعر و ادب و ذوق و هنر را در مردمان این سرزمین می بیند آنجا که می گوید:

«این خصایص عالی تنها متعلق به شعرای این کشور نیست، بلکه می توان گفت که اصولاً همه ی افراد ملت ایران با ذوق ، نکته سنج و هوشمندند. تاریخ گذشته و داستانهای ملی این کشور به خوبی نشان میدهد که چگونه گاه شعر یا سخنی دلپذیر که فی البداهه گفته شده، خشم پادشاهی مقتدر را فرو نشانده و جان عده ی بسیاری را خریده است .ذوق و شوری که آفریننده ی واقعی شعر ایران پر از نمونه های ذوق و جمال پرستی مردم این سرزمین است ...»

کوتاه سخن آنکه گوته همچنان درباره حافظ می نویسد: «ولی این نکته یقین است که هر کس یک بار حافظ را بشناسد و با او آشنا شود. در سراسرزندگانی دست از این یار آسمانی بر نخواهد داشت و در راه ناهموار زندگی ، او را راهنمای سفر خواهد کرد... کاش دلدادگان جهان، بیش از سایرین ، از این دریای بی‌پایان سخن حافظ مرواریدهای گران به دست آورند و نغمنه‌های آسمانی این سخنگوی مسیحا دم را، بهتر از هر نغمه‌ی آسمانی، با آن شوری بشنوند که جز در نزد دلدادگان واقعی نمی‌توان یافت.

 

 

 

 

مهم‌ترین آثار گوته عبارت هستند از:

* ورتر
    *
فاوست
    *
اگمونت
    *
نغمه‌های رومی
    *
دیوان غربی-شرقی (تقدیم به حافظ شیرازی)
    *
سفرنامه ایتالیا
    *
تئوری رنگ‌ها (علوم طبیعی)

 

 

 

  • ارش خلیلی
۱۸
بهمن


گاندی موهندس ( مهاتما) ، رهبر و پیشوای سیاسی و اخلاقی هند در سال 1869 در خانواده ای متوسط از طبقه بازرگانان متولد شد . پدرش نخست وزیر حکومت محلی و مادرش بانویی متدین بود و همین سجیه در اخلاق فرزندش اثر فراوان داشت . او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش شروع کرد و سپس همراه خانواده خود به راجکوت رفته و در آنجا به ادامه تحصیل پرداخت .

پس از درگذشت پدر ، مادر متعصبش را راضی نمود که برای تحصیل حقوق ، به لندن برود و مادر پس از گرفتن قول از فرزند مبنی براینکه هرگز به زن ، شراب و گوشت دست نزند ، با رفتن او موافقت کرد .

ماههای اول اقامت در آن شهر ، تغییرات بزرگی در اخلاق و روحیه وی به وجود آورد ، چنانکه به آموختن ویولون ، آیین سخنوری و...  پرداخت ، سپس به دنبال آشنایی  با طرفداران گیاه خواری و مخصوصاً آشنایی با دو برادر متصوف ، روشی ساده در پیش گرفت و می کوشید هر چه بیشتر زندگی را ساده و ارزان بگذراند . وی به هنگام اقامت در لندن ، آثار بزرگ دینی خود را به زبان انگلیسی خواند و آنگاه به مطالعه دیگر ادیان ، به خصوص اسلام و مسیحیت پرداخت .  فصل مربوط به پیغمبر اسلام ، از کتاب " نور آسیا " تالیف ادوین آرنولد ، اثر عمیقی در وی گذارد و همین که قرائت انجیل را به پایان رسانید ، تحولات بزرگ اخلاقی وی شروع شد .

گاندی پس از فوت مادرش به آفریقای جنوبی رفت و در طول اقامت در آنجا ، چند بار از طرف مأموران دولتی و غیر دولتی مضروب شده  و به زندان افتاد . گاندی پس از سه سال اقامت در آفریقای جنوبی و مسافرت به نقاط مختلف آن ، به هندوستان بازگشت و برآن شد که ملت هند را از بی عدالتیهایی که نسبت به هموطنانشان در آفریقای جنوبی می شود آگاه سازد . چند جزوه انتشار داد که یکی از آنها سبب شد به هنگام بازگشت مجدد به آفریقا مورد شتم و لعن اروپاییان قرار گیرد .

وی تصمیم گرفت در سراسر کشور هند به وسیله قطار درجه سه مسافرت کند ، تا هم با روحیه مردم و وضع زندگی ایشان در نواحی مختلف آشنا شود و هم طی مسافرتهای طولانی ،  از نزدیک ببیند که طبقه سوم چگونه زندگی می کنند ، به چه چیز احتیاج دارند و چه عواملی برای پیشرفت ایشان لازم است .

وی برای تربیت نفس خویش ، تلاش فراوان داشت . نخستین تصمیم او ، به اصطلاح هندی " تجردی درعین تأهل" است . تصمیم دوم وی " عدم تملک" است ؛ این تصمیم با اهدای همه دارایی خود ، حتی جواهر زنش ، به کنگره هندوان مقیم آفریقای جنوبی آغاز گردید . گاندی به هم میهنان خود می گفت : " در راه راستی مبارزه کنید ، ولی هرگز به اعمال زور و تشدد نپردازید تا موفق شوید . "

وی در مدت 29 سال ، وضع کلی سیاست هند را تغییر داد ولی خود تغییری نکرد و بر اصول اخلاقی خویش پایبند بود . او با مشاهده علاقه عمومی مردم برای آزادی و استقلال ، در هر موعظه ای که می کرد یا در مقالاتی که هر دو هفته با نام خویش ، موسوم به " هند جوان " و " نوجوان "
می نوشت ، مردم را به آرامش تشویق می کرد . مهاتما برای رفع اختلافات پیروان ادیان مختلف به خصوص هندو  و مسلمان همت گماشت و بر علیه استعمار مبارزه  کرد . او دائما  از شهرهای مختلف دیدار می کرد و اغلب پیاده به شهرها می رفت.

در نهایت ، دشمنان وجود چنین مرد انقلابی را تحمل نکرده و نقشه مرگ او را طراحی نمودند . اولین بار یک بمب دستی به طرف اطاقی که گاندی در آن نشسته بود، پرتاب شد ولی به وی اصابت نکرد . اما روز بعد در 30 ژانویه 1948 ساعت و نه نیم  صبح  ، هنگامیکه از عبادتگاه " بیرلاهاوس" خارج می شد تا برای اجرای فریضه دینی به خانقه برود ، یک هندوی متعصب به نام " رامینات" به او نزدیک شد و در حالیکه تظاهر به ادای احترام ب می کرد به وسیله طپانچه کوچک خودکار ، سه تیر به سمت قلب وی شلیک نمود . گاندی که روزهای آخر بیش از پیش ضعیف وشده بود بر زمین افتاد و پس از ادای دو کلمه " هه رام" ( خداوندا) در گذشت .

تالیفات گاندی

وی تالیفات بسیاری دارد ، از آن جمله است : تجربیات من با راستی ، صد درصد ساخت هند ، وحدت جماعت و فرق ، برنامه خلاقه ، خاطرات دهلی ، کلید بهداشت ، عدم تشدد در صلح و جنگ ، کفّ نفس ، بانوان و ظلم اجتماعی که به ایشان روا می شود و...

  • ارش خلیلی
۱۸
بهمن

ایران کشوری است با ذخایر غنی زیر زمینی. ذخایر زیر زمینی و معدنی مهم ایران عبارتست از:

  • ارش خلیلی
۱۷
بهمن

10 راز موفقیت در کسب و کار جدید

مجموعه : سبک زندگی
10 راز موفقیت در کسب و کار جدید
کارآفرینی و نوآوری در بخش های متعدد اقتصادی مطلبی است که مدت ها در کشور ما مورد بحث است. برای گسترش واهمیت عملی شدن این موضوع در کشورمان تسهیلاتی نیز برای کارآفرینان درنظر گرفته شده است. اما مسلما در این راه برای موفقیت و امکان ادامه مسیر آشنایی با راهکار های مناسب و درست الزامی است.

به  ده راهکار مناسب که به کسب وکار شما خلاقیت ، نظم  و انعطاف پذیری می دهد اشاره خواهد شد. فعالین در این زمینه در هر کجای دنیا با به کار بستن این اصول کلی می توانند امیدوار باشند که گام های نخستین خود را به درستی برداشته اند.

1.فکر کردن به موفقیت
اگر بخواهید به موفقیت های بزرگ دست پیدا کنید، باید آرزوهای بزرگی نیز در سر داشته باشید. هر داستانی از موفقیت با یک آرزوی بزرگ آغاز می شود. شما می بایست چشم اندازهای بزرگ را برای خود متصور باشید، این که فردی مشهور و صاحب اعتبار هستید. باید از آن چه که می خواهید بدان برسید، تصویری روشن داشته باشید و آنقدر آن آرزوی خود را در سر پرورش داده باشید که آن را کاملا احساس کرده و برایتان دست نیافتنی نباشد. به طور مثال تصور کنید که اگر در کار خود موفق شوید، چه تحولی در زندگی شما و اجتماع ایجاد خواهد شد؟ اگر کسب و کار شما به موفقیت و در آمد بالا برسد شما از چه اعتباری برخوردار خواهید شد ؟ و تا چه حد به اقتصاد منطقه خود کمک کرده اید؟

2.نسبت به آنچه که می خواهید انجام دهید پرشور و حرارت باشید
شما در راهی قدم می گذارید که در صورت موفقیت، بخشی یا تمام زندگی شما تغییر خواهد کرد. برای رسیدن به این مقصود شما می بایست انرژی و اشتیاق خود را بیش از پیش کرده و آنها را آشکار کنید.چرا باید این گونه باشد، زیرا ما همیشه نسبت به آرزوهای خود و آنچه که دوست داریم بی رحمیم. بالواقع برای آنچه که بسیار دوست داریم، تلاش لازم را انجام نمی دهیم در حالی که می بایست نهایت تلاش خود را بکنیم. یا این که اگر شما از کاری که انجام می دهید رضایت کافی را نداشته باشید آیا تصور می کنید که واقعا می توانید در آن کار به موفقیت برسید و یا در بازار رقابت امروز که هر روز بیش از پیش به تلاش و فعالیت نیاز دارد، باقی بمانید؟

 
اگر هم با همه عدم علاقه خود در کار بتوانید خود را در گردونه رقابت حفظ کنید  ولی مطمئنا به موفقیت های بزرگ دست نخواهید یافت. موفقیت های بزرگ و استثنائی در صورتی به دست خواهند آمد که ما در زمینه آن کار ، علاقه داشته باشیم که کار کنیم و یا حداقل برای آن ارزش قائل باشیم. برای کسانی که با چنین حس و حالی کار می کنند، این که مجبور باشند برای آن کار حتی 15 تا 18 ساعت در روز وقت بگذارند نه تنها خسته کننده نیست که موجب لذت آنان از کار خواهد بود. موفقیت در فعالیت های اقتصادی و مالی تنها نیازمند صبر و کاری طاقت فرسا است که تنها زمانی امکان پذیر خواهد بود که شما در مورد آن کار احساس مثبتی داشته باشید.
 

3.بر روی نقاط قوت خود تکیه کنید
بگذارید با این امر رو به رو شویم، شما نمی توانید برای همه اطرافیان خود همه چیز و همه کس باشید. هر کدام از ما نقاط قوت و ضعفی داریم. برای آن که بتوانید مفید واقع شوید، می بایست نقاط قوت خود را شناسایی کنید و بر روی آن تمرکز بیشتری داشته باشید. شما زمانی می توانید بیشترین موفقیت را به دست آورید که تلاش خود را به سمتی که در آن می توانید بهترین باشید هدایت کنید. به طور مثال اگر در فعالیت های اقتصادی ،شما در بازاریابی توانایی بیشتر دارید از آن نهایت بهره را ببرید. اما در بخش هایی از کار که در آن ضعیف هستید، کمک بگیرید و از آن ابایی نداشته باشید. اما برای تبدیل نقاط ضعف خود به نقاط قوت نیز تلاش کنید و برای آن از تعلیم و آموزش در حین کار بهره ببرید.

4. هیچ گاه به احتمالات شکست فکر نکنید
آین رند، در رمان خود به نام " اصل و سرچشمه " می نویسد، " نه این در طبیعت بشر است و نه موجودیت حیات انسان که کاری را با رها کردن آن، آغاز کند." به عنوان یک کارآفرین و پیش قدم در انجام یک کار شما نیاز دارید که هدف خود را کاملا باور کنید، آن زمان است که می توانید به آن عمل کنید. شما می بایست ایمان واعتقاد قوی به خودتان، ایده ها و نظرتان و ظرفیت های خود داشته باشید.

 
باید از سایه تردید عبور کنید و به یقین و اعتماد در کار خود برسید. هر چه قدر میزان ایمان و اعتقاد خود را افزایش دهید ، با سرعت بیشتری به اهداف خود دست خواهید یافت. هرچند که باید در این میان تعادلی وجود داشته باشد. تعادل بین اعتماد به نفس و محاسبه دقیق خطرات کار به جهت دستیابی به هدف بالاتر. کار آفرین موفق ، کارآفرینی است که خوب می تواند محاسبه کند و میزان خطر در کار را کاهش دهد تا به سود بالاتر برسد.
6. سخت کار کردن
هرکارآفرین و نوآور موفقی به سختی کار کرده است. هیچ کس به این مهم ، با نشستن و زول زدن به دیوار نرسیده است. "برایان تریسی" درباره این مطلب چنین گفته است، " شما برای بقاء خود 8 ساعت در روز کار می کنید، بیش از 8 ساعت هر قدر زمانی که تلاش شما ادامه یابد در جهت موفقیت است."  اگر از هر فرد موفقی در این زمینه سوال کنید به شما خواهد گفت که در ابتدای شروع کسب وکار خود بیش از 60 ساعت در روز کار می کرده است.
 
سعی کنید در این موقعیت تفریحات و کار های متفرقه را تا مدتی فراموش کنید، تا زمانی که حقیقتا بتوانید بر روی پای خود بایستید و قامت راست کنید. در این برحه از زمان حتما یک سفر کوتاه هم می تواند برای شما ضرر باشد. همان گونه که اشاره شد ، این گونه سخت کار کردن برای شما آسان خواهد بود اگر دیدگاه و ایده ای محکم برای اجرا داشته باشید و هدفی روشن که به دنبال آن، احساس شورو اشتیاق را در خود حفظ کنید. 
 
7.مرتبا به دنبال راهکارهای جدید از طریق برقراری ارتباطات باشید
در کسب وکار ، شما با شرکتی که اداره می کنید مورد قضاوت واقع می شوید. با گروه مدیریتی که دارید ، سیستم هدایتی که درنظر گرفته اید و همچنین استراتژی های ارتباط با همکارانتان. کسب و کار هر چه قدر هم که کوچک باشد نیازمند ارتباطات و استفاده از تجارب است. می توانید در ملاقات هایی که در کسب و کار های مشترک دارید از افراد با تجربه به طور مثال در پایه گذاری بازار های خود بهره ببرید.
 
این بسیار مهم است که شما در ارتباط با همکاران فعال خود آن هایی را که می توانند به شما کمک کنند و برعکس آن ها که شما را به عقب می خوانند بشناسید. برای موفقیت در این زمینه شما همواره نیازمند داشتن مهارت برقراری ارتباط خوب و مناسب می باشید و همیشه می بایست نسبت به فرصت های جدید و امکان گسترش روابط خود هوشیار باشید. 
 
8.اشتیاق به یادگیری
شما حتما نباید مدرک MBA و یا فارغ التحصیل دکترا در این زمینه باشید تا موفقیت خود را تضمین کنید. در حقیقت کارآفرینان موفقی را می توان دید که حتی در مقطع دانشگاهی نیز تحصیلات خود را به پایان نرسانده اند. مطالعات نشان می دهد که بسیاری از میلیونر های خود ساخته از هوش متوسط برخوردار بوده اند. با این وجود، به همه ظرفیت ها و توانایی های خود توجه کرده اند و به زندگی اقتصادی مورد نظرشان و اهداف شخصی خود دست یافته اند زیرا هرگز از یادگرفتن و آموزش دیدن دریغ نکردند.
 
برای موفقیت، شما باید علاقه مند به سوال کردن باشید ، کنجکاوی خود را همیشه با خود داشته باشید و همیشه علاقه مند به یادگیری بوده و آغوش خود را برای دریافت معلومات بیشتر باز نگه دارید. مسلما این علاقه در دنیای پرسرعت تغییرات تکنولوژی و شیوه های کسب و کار بسیار ضروری است.
 
9. ثابت قدم بودن و ایمان راسخ داشتن به کار
هیچ کس تا به حال نگفته است که دستیابی به موفقیت آسان است. گاهی علی رغم همه سخت کوشی ها و علایق شما ، کار با شکست مواجه می شود. اگر به گذشته بسیاری از افراد موفق امروز نگاه کنید می بینید که با دارا بودن همه خصوصیاتی که بدان اشاره کرده ایم اما شکست هایی در حد ورشکستگی را در کارنامه عملکرد خود دارند، اما به سرعت روی پای خود ایستاده اند تا آن شکست را سرآغاز شروع کاری بزرگ کنند.
 
رویکرد شما در صورتی که مبتنی بر ثبات قدم باشد و پذیرش رویارویی با شرایط مختلفی که گاهی نا امید کننده است، موفقیت نیز می تواند از آن شما باشد. این را باید بیاموزید که بعد از هر شکست و زمین خوردنی با قدرت هر چه تمام تر از جا برخیزید و کار را از سر بگیرید. استواری شما در میزان اعتماد و باوری که به خود دارید نهفته است. به خاطر بسپارید که اگر ثابت قدم و استوار باشید هیچ چیز شما را نمی تواند متوقف کند. 
 
10. به کار خود نظم دهید
توماس هوکسلی گفته است، " آن چه را که باید انجام دهید آن زمان که باید انجام شود بدان عمل کنید، چه دوست داشته باشید چه دوست نداشته باشید." تادیب نفس و نظم دادن به خودکلید موفقیت در این مرحله است.  قدرت آرزوها و تمایلات شما را مجبور خواهد کرد که بهای موفقیت خود را بپردازید. آنچه را که دیگران دوست ندارند انجام دهند شما انجام دهید، کیلومترها به جلو بتازید و در جنگ تن به تن با خود به تنهایی بجنگید و برنده شوید.
  • ارش خلیلی
۱۷
بهمن



زندگی نامه استیو جابز

آمار

تعداد فایل ها :0
تعداد نظرات :0
امتیاز :




جابز را همه با آن شوهای تجاری خارق‌العاده‌اش در مک‌ورلد می‌شناسیم و به یاد می‌آوریم ، در حالی که با انرژی زیاد و مشتاقانه خصوصیات محصولات جدیدش را تبلیغ می‌کند و به رخ می‌کشد، محصولاتی که حتی اگر از دید خبرگان، بهترین کالا در رده خود نیستند، از نظر زیبایی‌شناسی، بهترین هستند زندگی جابز واقعا خواندنی است


DSC05683.jpg

در مورد بیوگرافی و داستان زندگی استیو جابز چه می‌دانید؟ مرد ۵۲ ساله‌ای که هنوز علاقه دارد جین به پا کند، بلوز یقه‌ اسکی مشکی بر تن کند و با کفش ورزشی در جلسات و کنفرانس‌های مهم ظاهر شود.

در همان دورانی که روس‌ها اسپوتنیک یک را راهی مدار کردند و ترانزیستور اختراع شد و به صورت دقیق‌تر  ۲۴ فوریه سال ۱۹۵۵ ، استیو جابز به دنیا آمد.

پدر او یک مهاجر اهل سوریه به نام «ابوالفتاح جان جندلی» بود که بعدها استاد علوم سیاسی شد. ابوالفتاح در سال ۱۹۵۵ به سان فرانسیسکو رفت و رابطه‌اش با یک دانشجو به نام «جوآن کارول شیبل»، منجر به تولد استیو شد.

در آن برهه زمانی بزرگ کردن یک فرزند نامشروع توسط مادرش، چیز معمولی نبود، پس مادرش تصمیم گرفت زوجی پیدا کند تا استیو را به عنوان فرزندخوانده قبول کنند.

ابتدا یک وکیل و همسرش خواستند او را به فرزندی بپذیرند، ولی این زوج منصرف شدند و تصمیم گرفتند یک نوزاد دختر را فرزندخوانده خود کنند. نیمه‌های شب، مادر استیو تماسی با «پل و کلارا جابز» گرفت و به آنها گفت: «ما یک فرزند ناخواسته داریم، آیا او را می خواهید؟» این زوج بی‌درنگ قبول کردند.

در حالی که مادر استیو تصور می‌کرد، زوج پذیرنده نوزاد از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند، بعدها دریافت که کلارا از کالج فارغ‌التحصیل نشده و پل -فرزند یک کشاورز-  دبیرستان را تمام نکرده است. پل جابز مکانیک یک شرکت تولید لیزر بود و کلارا جابز یک حسابدار بود.

مادر استیو بعد از فهمیدن این مطلب، تا چند ماه حاضر نشد اوراق قانونی فرزندخواندگی را امضا کند، ولی با این تعهد که خانواده جابز او را به کالج خواهند فرستاد، سرانجام قبول کرد که فرزندخواندگی را به آنها بسپارد. نام «استیو پل» را در واقع نامادری و ناپدری برای این نوزاد آن هنگام نگون‌بخت انتخاب کردند.

تا به امروز هر وقت صحبتی از پدر و مادر استیو به میان می‌آید، او سخنی از پدر و مادری واقعی خود نمی‌کند. جابزها هر دو مدت‌ها است، فوت شده‌اند. استیو، یک خواهر از پدر و مادر واقعی‌اش دارد به نام «مونا سیمسپون» او یک نویسنده است و با ریچارد اپل Richard James Appel که یکی از نویسندگان سریال محبوب سیمپسون‌ها است، ازدواج کرده است و دو فرزند دارد. استیو و مونا در کودکی با هم ملاقات نکرده بودند، اما حالا رابطه بسیار نزدیکی با هم دارند.


دوران ابتدایی برای استیو خسته‌کننده بود. معلم کلاس چهارم در موفقیت‌های بعدی او نقش زیادی داشت، وی بود که او را با توانایی‌هایش آشنا کرد، جابز از او هنوز به عنوان یک قدیس یاد می‌کند. استعداد جابز باعث شد که کلاس پنجم را به صورت جهشی طی کند و دوره ابتدایی را یک سال زودتر به اتمام برساند.

dsfhdfh.jpg

یکی از علایق جابز در دوره نوجوانی شرکت در سخنرانی‌های شرکت hp بود، در همین جلسات بود که با جوان ۱۸ ساله‌ای آشنا شد، این شخص کسی نبود جز «استیو وزنیاک»، کسی که بعدها بهترین دوست و شریک و همکارش شد.

استیو، دوره دبیرستان در «کوپرتینو»ی کالیفرنیا به اتمام رساند و سپس همراه دوستش «استیو وزنیاک»، به عنوان کارمندان تابستانی، در شرکت Hewlett-Packard استخدام شد.

دوران کالج و سرگشتگی
در سال ۱۹۷۲، استیو در کالج رید Reed در پورتلند ارگان مشغول به تحصیل شد، کالج رید یکی از بهترین کالج‌های آن زمان و در عین حال کالج گرانی بود، طوری که نامادری و ناپدری استیو برای انجام تعهدشان مجبور شدند، همه پس‌اندازشان را خرج کنند. اما بعد از فقط یک نیم سال، استیو ترک تحصیل کرد، چرا که به عرفان و تصوف شرقی علاقمند شده بود ونمره‌هایش چنگی به دل نمی‌زد. با این همه، او در بعضی از کلاس‌های این کالج مثل کلاس خوشنویسی شرکت می‌کرد، اتفاقا او ابراز نظر کرده است که اگر در همین کلاس‌های خوشنویسی شرکت نمی‌کرد، سیستم عامل مکینتاش فونت‌های متناسب و زیبای کنونی را نمی‌داشت.

در همین زمان بود که استیو جابز برای گذران زندگی و برای خرید غذا مجبور شد کارهای بدنی بکند، کارهایی مثل برگرداندن شیشه‌های نوشابه تا از این طریق ۵ سنت به دست آورد. تنها دلخوشی‌ جابز در آن زمان این بود که هر یکشنبه ۷ کیلومتر پیاده طی کند تا یک وعده غذای خوب در یک محل مناسب بخورد.

استیو در سال ۱۹۷۴ به کالیفرنیا برگشت و در شرکت آتاری، سازنده ویدئو گیم‌های محبوب آن زمان مشغول به کار شد، هدف او پس‌انداز پول برای تأمین مخارج یک سفری روحانی به هند بود!

در همان زمان با شخصی به نام «جان دراپر» آشنا شد، دراپر راهی برای هک کردن خطوط مخابراتی شرکت مخابراتی AT&T با تولید اصواتی با فرکانس خاص پیدا کرده بود. استیو و دراپر تصمیم گرفتند که وسیله‌ای به نام جعبه آبی blue boxes بسازند که خریدارانش می‌توانستند با استفاده از آن تماس‌های قاچاقی رایگان از راه دور برقرار کنند. آنها چندین ماه قبل از اینکه این وسیله غیرقانونی شود، آن را با قیمتی بین ۱۵۰ تا ۳۰۰ دلار می‌فروختند.

پس از آن، استیو و دوستش «دانیل کوتل» که بعدها نخستین کارمند شرکت اپل شد به هند مسافرت کردند تا در سفری به هند به دنبال فلسفه زندگی بگردند. استیو بعد از این سفر در شرایطی به آمریکا برگشت که سرش را تراشیده بود و لباس سنتی هندی‌ها را به تن کرده بود.

در همین زمان بود که استیو جابز تجربه استفاده از LSD را پیدا کرد. به گفته خودش یکی از دو یا سه چیز مهمی که در طول عمر تجربه کرده بود! این همان زمانی بود که به گفته استیو مردم دور و برش متوجه حرف‌ها و جنبه‌های معینی از افکارش نمی‌شدند!

بعد از همه این حوادث او کار سابقش را در آتاری از سر گرفت و مسئول ساختن یک مدار الکترونیکی برای بازی Breakout شد.

«نولان بوشنل» مؤسس آتاری می‌گوید که در آن زمان آتاری برای صرفه‌جویی، به ازای هر چیپ کمتر به کار رفته در مدارهای الکترونیکی، ۱۰۰ دلار پرداخت می‌کرد. استیو در آن زمان دانش کمی در مورد مدارهای الکترونیکی داشت، پس با وزنیاک شریک شد و این دو با هم قرار گذاشتند که در صورتی که وزنیاک موفق شود تعداد چیپ‌ها را کم کند، دستمزدشان را با هم نصف کنند.

در کمال تعجب وزنیاک موفق شود، چیپ‌ها را به تعداد ۵۰ عدد کم کند، آن زمان استیو به وزنیاک گفت که آتاری به جای ۵ هزار دلار به او ۷۰۰ دلار داده است و سهم وزنیاک ۳۵۰ دلار می‌شود!

شروع ساخت کامپیوترهای اپل
استیو وقتی ۲۱ ساله بود، کامپیوتری که وزنیاک برای استفاده شخصی خودش ساخته بود، دید و توانست او را متقاعد کند که شرکتی برای ساخت و بازاریابی کامپیوتر تأسیس کنند.

logo apple.jpg

لوگوی اولیه اپل

در اول آوریل سال ۱۹۷۶ شرکت اپل آغاز به کار کرد، نام «اپل» یا سیب خیلی ساده انتخاب شد. آنها نام مناسب دیگری پیدا نکردند و از آنجا که جابز بیشتر گیاهخوار است و به میوه سیب علاقه زیادی دارد و آن را میوه کاملی می‌داند، این نام برای شرکت انتخاب شد. استیو جابز با فروش ون فولکس واگن و وزنیاک با فروختن ماشین حساب hp، هر کدام مبلغ ۵۰۰ دلار برای سرمایه اولیه شرکت جور کردند هدف اولیه آنها در این شرکت این بود که فروش مدارهای الکترونیک بود، اما بعدا استیو و وزنیاک شروع به سر هم کردن کامپیوترهای شخصی و فروش آنها شدند.

اپل I نخسین کامپیوتر شخصی بود که این دو ساختند، وزنیاک قیمت این کامپیوتر را ۶۶۶٫۶۶ دلار تعیین کرد ، چون علاقه زیادی به عددهای با ارقام تکراری داشت.

1976.jpg

Apple1.jpg

اما اپل II که این دو سال بعد ساختند موفقیت بسیاری بیشتری برای انها به ارمغان آورد و اپل را به یک باره مبدل به شرکت شاخص در بازار رایانه‌های شخصی کرد.

Apple2.jpg

در دسامبر ۱۹۸۰، اپل سهامش را به صورت عام عرضه کرد و این شرکت سهامی عمومی شد، چیزی که استیو جابز را  میلیونر کرد.

Time1982.jpg

با توسعه تدریجی شرکت اپل، این شرکت احتیاج به یک مدیر کارا داشت به همین خاطر جابز John Sculley را از پپسی کولا به طمع انداخت به اپل بیاید و به عنوان مدیر اجرایی مشغول به کار شود. او به جان شولی گفت که دوست دارد در باقی عمرش آب شکر بفروشد یا دوست دارد در تحولات آتی دنیا مؤثر باشد؟!

تبلیغ تلویزیونی ۱۹۸۴ و معرفی مکینتاش
در ۲۲ ژانویه سال ۱۹۸۴، در زمان مسابقه سوپر باول Super Bowl (مسابقه‌ای که هر سال بین قهرمان کنفرانس آمریکایی و ملی فوتبال آمریکایی برگزار می‌شود)، در زمان استراحت کوارتر سوم، یک تبلیغ تلویزیونی جالب برای تبلیغ کامپیوترهای اپل پخش شد که شاید بتوان آن را یکی از جالب‌ترین تبلیغ‌های تلویزیونی تاریخ دانست.

کارگردان این تبلیغ تلویزیونی، «‌ردیلی اسکات» کارگردان بلندآوازه هالیوود بود، در آن زمان ردیلی اسکات خودش را با ساختن تیغ برنده Blade Runner معروف کرده بود.

در این تبلیغ یک زن ورزشکار که کفش‌های و لباس ورزشی قرمز به تن دارد نشان داده می‌شود که وارد جهان تخیلی که جورج اورول در اثر جاودانه ۱۹۸۴ خلق کرده، می‌شود، به سمت صفحه‌ای که در آن «برادر بزرگ» در حال صحبت است، می‌دود و چکشی به سمت او پرتاب می‌کند. برادر بزرگ در این تبلیغ به صورت تلویحی به شرکت IBM اشاره دارد!!

Ad_apple_1984_2.jpg

به دنیال محو شدن تصویر برادر بزرگ، پیامی به روی صفحه می‌آید:

در ژانویه ۱۹۸۴، اپل، مکینتاش را معرفی خواهد کرد، و شما مشاهده خواهید کرد که ۱۹۸۴ مثل ۱۹۸۴ نخواهد شد.

به دنبال این پیام نوشتاری، لوگوی چند رنگ اپل در یک پس زمینه سیاه‌رنگ به نمایش گذاشته شد.

این تبلیغ را در اینجا ببنید.

در ۲۲ ژانویه، در نشست سالانه سهامداران، جابز سیستم عامل مکینتاش را به حضار هیجان‌زده معرفی کرد، این سرآغاز شوهای معروف جابز بود! چنان غوغایی در نشست بلند شد که صحنه را حاضران در آن جلسه، به بودن در مرکز جهنم تشبیه می‌کنند.

مکینتاش به نخستین کامپیوتر موفق از لحاظ تجاری مبدل شد، کامپیوتری که رابط کاربری گرافیکی داشت و البته از Xerox PARC به مقدار زیادی الهام گرفته بود.

اخراج از اپل!
جابز با اینکه رهبر کاریزماتیک و موفقی برای اپل بود، ولی کارکنان اپل در آن زمان او را یک مدیر نامنظم و مستبد می‌دانستند. این موضع در کنار کسادی بازار در اواخر سال ۱۹۸۴ باعث شد که رابطه جابز با «شولی» به هم بخورد و سرانجام در پی یک کشمکش قدرت، شولی جابز را از شغلش در اپل به عنوان رئیس قسمت مکینتاش برکنار کرد.

خود جابز در مورد اخراجش گفت:
«چرا غمگین باشم، من آدم نادرستی را استخدام کردم، او هر چیزی را که من ظرف ۱۰ سال درست کردم و به وسیله من شروع شدد، از بین برد. این غم‌انگیزترین قسمت ماجرا نیست. اگر اپل سمت و سویی بر خلاف آن چیزی که من می‌خواستم به خود گرفته، ‌من آن را با مسرت ترک می‌کنم.»

بعد از اخراج
سال ۱۹۸۶، جابز که خود را برکنارشده از شرکتی می‌دید که خود تأسیسش کرده بود، همه سهامهایش را در اپل به جز یکی فروخت. او این تک سهام را به صورت نمادین  و شاید به خاطر اینکه به عنوان یک سهامدار، اخبار مربوط به سهام شرکت را دریافت کند و حق شرکت در جلسه سهامداران را داشته باشد، نزد خود نگه داشت.

جابز سپس شرکت کامپیوتری NeXT را بنا کرد، شرکتی که گرچه هرگز نتوانست به عنوان یک شرکت مطرح، نام خود را بر سر زبان‌ها بیندازد ولی به سبب قدرت تکنیکی‌اش و به خصوص نرم‌افزارهای شیء‌گرایش معروف شد.

جابز محصولات ابتکاری و نوی این شرکت را در کنفرانس‌های علمی و آکادمیک معرفی می‌کرد، محصولاتی مثل Mach kernel یا پردازنده‌های دیجیتال سیگنال‌ها یا پورت‌ها اترنت توکار .

در همین شرکت و در همین بازه زمانی بود که او ایده «کامپیوترهای بین شخصی» را در مقابل کامپیوترهای شخصی مطرح کرد، کامپیوترهایی که به کاربرانش امکان ارتباط با هم را می دادند،

در سال ۱۹۸۸، شرکت نکست کامپیوتر NeXTcube را به بازار فرستاد، یک کامپیوتر مکعبی شکل که هر ضلعش ۳۰ سانتیمتر اندازه داشت و ۶۵۰۰ دلار قیمت داشت.

800px-Premier_serveur_Web.jpg

کامپیوتر NeXTcube از آن جهت مشهور شد و نامش در تاریخ کامپیوترماندگار شد که «تیم برنرز لی»، نخستین سرور کامپیوتری جهان را با استفاده از همین کامپیوتر برپا کرد و با همین کامپیوتر بود که برنرز لی نخستین مرورگر جهان را نوشت، شهرت دیگر این
کامپیوترها این سایت که از آنها برای نوشتن بازی
Doom استفاده شده است!

جابز توانست تا سال ۱۹۹۳، ۵۰ هزار عدد از این کامپیوترها را به فروش برساند، کامپیوترهایی که نمای منیزیمی و ظاهر آنها نشاندهنده علایق زیبایی‌شناسانه جابز بودند.

در زمانی که ایمیل فقط به معنی ارسال متن‌های ساده نوشتاری بود، جابز در شرکت نکست، سیستم ایمیل NeXTMail را معرفی کرد، تنها سیستم ایمیلی که در آن زمان امکان ارسال گرافیک و صوت را به همراه ایمیل می‌داد.

بازگشت به اپل
در سال‌های اولیه و در میانه دهه ۹۰، اپل به خاطر سوء مدیریت و ناتوانی‌اش در ارتقای سیستم عامل، دچار بحران شد و تا آستانه ورشکستگی پیش رفت.

در سال ۱۹۹۶، اپل شرکت نکست را به مبلغ ۴۲۹ میلیون دلار خرید. این موضع سبب شد که جابز به اپل برگردد. به زودی جابز رئیس موقتی اپل شد. او در سال ۱۹۹۸ برای بازگشت شرکت به سوددهی تعدادی از پروژه‌ها را متوقف کرد.

مک ورلد ۱۹۹۷ را ببینید.

در این زمان کارکنان قدیمی اپل از جابز زخم‌خورده واهمه زیادی داشتند، آنها می‌ترسیدند که بعد از سوار آسانسور شدن و باز کردن در آن، حکم اخراج را روبروی خود ببینند. اقدامات انضباطی جابز گرچه نادر بود، ولی جو ارعابی در شرکت ایجاد کرده بود.

با خرید نکست به وسیله اپل، سیستم عامل NeXTSTEP این شرکت تکامل پیدا کرد و به سیستم عامل مکینتاش تبدیل شد. تحت راهنمایی جابز و با معرفی محصولات تازه‌ای همچون iMac فروش شرکت به میزان زیادی افزایش یافت. سرانجام در مک ورلد سال ۲۰۰۰، ریاست موقت جابز بر اپل، تبدیل به ریاست دائمی شد، عنوان و مسئولیتی که جابز تا به حال دارد.

544px-IMac_Bondi_Blue.jpg

نخستین مدل iMac به نام iMac G3 که در سال ۱۹۹۸ عرضه شد

در سال‌های اخیر با ساخت پخش‌کننده موسیقی آی‌پاد، نرم‌افزار آی‌تونز و فروشگاه‌های آی تونز، اپل کار خود را گسترش داده و به دنیای سرگرمی و فروش محصولات سرگرم‌کننده دیجیتالی وارد شده است.

سال قبل اپل با گوشی موبایل آی‌فون، وارد دنیای پرسود گوشی‌های موبایل شد.


حقوق و مزایای استیو جابز!
جالب است بدانید که حقوق سالانه جابز به صورت نمادین در اپل تنها و تنها یک دلار در سال است. نام جابز در کتاب رکوردهای گینس به عنوان مدیری که کمترین عایدی سالانه را دارد ثبت شده است.

البته در نظر داشته باشید که جابز هدایای ویژه‌ای از هیئت مدیره می‌گیرد که جبران حقوق نمادین ناچیزش را می‌کند، مثلا او در سال ۱۹۹ یک جت ۴۶ میلیون دلاری هدیه گرفت و بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲، ۳۰ میلیون سهم با کارکرد محدود دریافت کرد.

این موضع حقوق نمادین شاید در نگاه اول چیز بی‌هوده‌ای به نظر بیاید، اما شاید دلیل اصلی این حقوق نمادین یک فرار مالیاتی زیرکانه باشد. طبق قوانین مالیاتی آمریکا، حقوق سالانه مشمول ۳۵ درصد مالیات است، در صورتی که به «سود سرمایه‌ای» که جابز آن را از طریق افزایش بهای سهام‌هایش به دست می‌آورد تنها ۱۵ درصد مالیات تعلق می‌گیرد.

مهارت‌های بازاریابی و سخنرانی‌های مهیج ترغیب کننده جابز، ‌در آن واحد هم از جانب عده‌ای تحسین می‌شود و هم از جانب برخی دیگر مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

جابز در سال ۲۰۰۷، تلاش بسیاری کرد که ال گور معاون ریاست جمهوری آمریکا در دوره بیل کلینتون را ترغیب به شرکت در انتخابات کند، ولی موفق نشد.

او سال ۲۰۰۸ را با مک‌ورلد ۲۰۰۸ شروع کرد که شرح کاملش را می‌توانید در همین وبلاگ بخوانید.

جابز و پیکسار و والت دیسنی
در سال ۱۹۸۶، جابز شرکت انیمشن پیکسار را از جورج لوکاس به مبلغ ۱۰ میلیون دلار خرید. جورج لوکاس، کارگردان، تهیه‌کننده و فیلم‌نامه‌نویس معروف آمریکایی که او را با جنگ‌های ستاره‌ای و همچنین سری فیلم‌های ایندیانا جونز می‌شناسیم، در آن زمان گرفتار مسائل مالی بعد از جدایی از همسرش بود و همین موضوع باعث شد حاضر شود پیکسار به مبلغی پایین به جابز بفروشد.

luxo2.jpg

در همین شرکت انیمیشن‌سازی بود که انیمیشن‌های معروف داستان اسباب بازی، شرکت هیولاها، پیدا کردن نمو، شگفت‌انگیزها ، ماشین‌ها و این اواخر، راتاتوی ساخته شد.

در سال ۲۰۰۳ قرار داد پیکسار با والت دیسنی به پایان رسید، مذاکرات جابز با رئیس آن زمان دیسنی به منظور تجدید قرارداد، به جایی نرسید، تا اینکه در اکتبر سال ۲۰۰۵، باب ایگر جای رئیس قبلی دیسنی را گرفت و او سعی کرد که به سرعت روابط دیسنی را با جابز ترمیم کند.

سرانجام در ۲۴ ژانویه سال ۲۰۰۶، اعلام شد که دیسنی پیکسار را به صورت فروش سهام و به مبلع ۷٫۴‌ میلیارد دلار خریده است، به این ترتیب جابز یک شبه تبدیل به بزرگ‌ترین سهامدار دیسنی شد. او هم‌اکنون ۷ درصد سهام دیسنی را در اختیار دارد، ‌در حالی که آیزنر -رئیس قبلی دیسنی- تنها ۱٫۷ درصد و یکی از اعضای خانواده دیسنی، تنها ۱ درصد سهام را در اختیار دارند.

شیوه مدیریت
فورچون جابز را مدیر خودشیفته‌ای ارزیابی می‌کند. گفته می‌شود که او روحیه تهاجمی‌ای دارد و ناپدری او در شکل‌گیری این شخصیت او نقش داشته است.

در مستند «پیروزی خوره‌ها» افراد مختلفی در واکنش به اخراج جابز به وسیله شولی و اعضای هیئت مدیره اظهار نظرهای جالبی کرده‌اند. «پیروزی خوره‌ها، طلوع امپراطوری‌ها تصادفی» Triumph of the Nerds: The Rise of Accidental Empires، عنوان مستندی است که در سال ۱۹۹۶، به وسیله تلویزیون انگلیس تولید شد و در سه قسمت از شبکه PBS پخش شد. این مستند تاریخچه رایانه‌های شخصی را بررسی می کند و خوشبختانه در گوگل ویدئو قابل دریافت و مشاهده است:
قسمت اول
، قسمت دوم، قسمت سوم

جابز در یک بعد، یک علاقمند مشتاق آی‌تی است و کسی است که دوست دارد با کاریزما و نظم و انضباطش  اپل و محصولاتش را در صدر محصولات آی‌تی قرار بدهد. او آرزو دارد که با پیشبینی و تنظیم علایق مشتریان این کار را انجام دهد.

در پایان مک ورلد سال ۲۰۰۷، او سخن قصاری از یکی از بازیکنان مشهور هاگی نقل کرد:
من به سمتی اسکیت می‌کنم که توپ بازی قرار است آنجا باشد، نه جایی که توپ بوده است.

جابز یک جدال لفظی جالب با مایکل دل رئیس شرکت دل Dell دارد. جدال آنها وقتی شروع شد که جابز در اظهار نظری کامپیوترهای دل را «جعبه‌های قهوه‌ای غیرابتکاری» نامید. در واکنش به این گستاخی، مایکل دل در پاسخ به این سوال که اگر شرکت اپل را داشت چه می‌کرد، گفت که اپل را می‌بست و پولش را به سهامداران برمی‌گرداند!

در سال ۲۰۰۶، وقتی که ارزش اپل از دل پیشی گرفت، استیو جابز، ایمیلی به همه کارکنان اپل فرستاد که در آن قدرت پیشبینی مایکل دل به تمسخر گرفته شده بود.

اما از سوی دیگر بسیاری از کارکنان اپل ، جابز را مستبد و دارای کاراکتری ارعاب‌گر می دانند.

زندگی شخصی
جابز در ۱۸ مارس سال ۱۹۹۱ با «لورن پاول» که ۹ سال از او جوان‌تر است، ازدواج کرد. جابز سه فرزند از او دارد. جابز همچنین یک دختر ۳۰ ساله از «کریس ان برنان» دارد، زنی که جابز با او ازدواج نکرده بود. این دختر یک روزنامه‌نگار است.

laurene 2.jpg

لورن پاول

جابز و علایق موسیقیایی
جابز یک طرفدار پرو پا قرص بیتل‌ها است، او در سخنرانی‌هایش به بیتل‌ها استناد می کند. در کنسرت پل مک کارتنی با او مصاحبه‌ای شده است. او همچین علاقمند باخ است.

گیاهخواری و خورد و خوراک!
با اینکه تصور می‌شود جابز گیاهخوار مطلق است ولی واقعیت این است که گرچه او گوشت مرغ یا گوشت قرمز نمی‌خورد، ولی گاه به گاه گوشت ماهی استفاده می‌کند.

جابز و مشکلات سلامتی
در نیمه سال ۲۰۰۴، جابز اعلام کرد که تومور بدخیم پانکراس (لوزالمعده) دارد. تومورهای پانکراس بسیار بدخیم هستند و می‌توانند ظرف چند ماه بیمار مبتلا را از پای درآورند، اما از بخت خوش جابز او مبتلا به نوع نادری از سرطان پانکراس به نام «تومور سلول جزیره‌ای» بود که رفتار تهاجمی بسیار کمتری دارد. در جولای ۲۰۰۵ جابز تحت عمل جراحی قرار گرفت و به شیمی‌درمانی و رادیوتراپی بعدی هم نیاز پیدا نکرد.

ظاهر لاغر و نحیف او در مک‌ورلد سال ۲۰۰۶، شایعاتی را در مورد مشکلات سلامتی او مطرح کرد، ولی دست کم تا این زمان جابز سرپاست و نشانی از بیماری را نمی‌توان در چهره او پیدا کرد.

افتخارات
جابز در سال ۱۹۸۵، نشان ملی فناوری را از رونالد ریگان -رئیس جمهور وقت- دریافت کرد و درسال ۱۹۸۷ نشان ملی خدمات عمومی جفرسون را دریافت گرفت.

feb85reagan.jpg

فرماندار ایالت کالیفرنیا -آرنولد شواتزنگر- در ۵ دسامبر سال ۲۰۰۷، نام استیو جابز را در تالار افتخارات کالیفرنیا در موزه تاریخ و هنر کالیفرنیا قرار کرد.

سال ۲۰۰۷، مجله فورچون او را به عنوان قدرتمندترین بازرگان سال انتخاب کرد.

  • ارش خلیلی